singing merrily
آهنگ خواندن با خوشحالی
a fire burned merrily in the hearth.
آتش با خوشی در شومینه می سوخت.
One could hear them singing and dancing merrily out in the street.
میتوانستند صدایشان را بشنوید که با خوشحالی در خیابان آواز میخوانند و میرقصند.
A folio Dante served us as a table on which to eat merrily a centime's worth of chestnuts.
یک فوِلْیو دانته به عنوان میزی برای خوردن شادانه ارزش یک سنت گردو به ما خدمت کرد.
no presidential candidate can denounce high public spending while merrily buying local votes with the taxpayers' money.
هیچ نامزد ریاست جمهوری نمیتواند مخالفت جدی با هزینههای عمومی بالا را در حالی که با خوشحالی با پول مالیاتدهندگان رای محلی میخرد، داشته باشد.
They sang merrily as they walked through the forest
آنها با خوشحالی آواز میخواندند در حالی که از میان جنگل عبور میکردند.
The children skipped merrily down the street
کودکان با خوشحالی در خیابان میپریدند.
The birds chirped merrily in the morning
پرندگان با خوشحالی در صبح آواز میخواندند.
She waved merrily at her friends across the room
او با خوشحالی به سمت دوستانش در آن طرف اتاق دست تکان داد.
The stream flowed merrily through the meadow
جریان آب با خوشحالی از میان چمنزار عبور میکرد.
The dancers twirled merrily on the dance floor
رقصندگان با خوشحالی روی زمین رقص میچرخیدند.
The family laughed merrily during dinner
خانواده در هنگام شام با خوشحالی میخندید.
The bells rang merrily to announce the festival
زنگها با خوشحالی به صدا درآمدند تا از برگزاری جشنواره خبر دهند.
The old friends reminisced merrily about their youth
دوستان قدیمی با خوشحالی در مورد دوران جوانی خود یادآوری کردند.
The sun shone merrily on the beachgoers
خورشید با خوشحالی بر ساحلنشینان میتابید.
singing merrily
آهنگ خواندن با خوشحالی
a fire burned merrily in the hearth.
آتش با خوشی در شومینه می سوخت.
One could hear them singing and dancing merrily out in the street.
میتوانستند صدایشان را بشنوید که با خوشحالی در خیابان آواز میخوانند و میرقصند.
A folio Dante served us as a table on which to eat merrily a centime's worth of chestnuts.
یک فوِلْیو دانته به عنوان میزی برای خوردن شادانه ارزش یک سنت گردو به ما خدمت کرد.
no presidential candidate can denounce high public spending while merrily buying local votes with the taxpayers' money.
هیچ نامزد ریاست جمهوری نمیتواند مخالفت جدی با هزینههای عمومی بالا را در حالی که با خوشحالی با پول مالیاتدهندگان رای محلی میخرد، داشته باشد.
They sang merrily as they walked through the forest
آنها با خوشحالی آواز میخواندند در حالی که از میان جنگل عبور میکردند.
The children skipped merrily down the street
کودکان با خوشحالی در خیابان میپریدند.
The birds chirped merrily in the morning
پرندگان با خوشحالی در صبح آواز میخواندند.
She waved merrily at her friends across the room
او با خوشحالی به سمت دوستانش در آن طرف اتاق دست تکان داد.
The stream flowed merrily through the meadow
جریان آب با خوشحالی از میان چمنزار عبور میکرد.
The dancers twirled merrily on the dance floor
رقصندگان با خوشحالی روی زمین رقص میچرخیدند.
The family laughed merrily during dinner
خانواده در هنگام شام با خوشحالی میخندید.
The bells rang merrily to announce the festival
زنگها با خوشحالی به صدا درآمدند تا از برگزاری جشنواره خبر دهند.
The old friends reminisced merrily about their youth
دوستان قدیمی با خوشحالی در مورد دوران جوانی خود یادآوری کردند.
The sun shone merrily on the beachgoers
خورشید با خوشحالی بر ساحلنشینان میتابید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید