kaleidoscopically beautiful
زیبا به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically vibrant
پر جنب و جوش به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically changing
متغیر به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically diverse
متنوع به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically complex
پیچیده به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically colorful
رنگی رنگی به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically intricate
پیچیده و دقیق به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically shifting
جابهجا به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically layered
لایه لایه به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically artistic
هنری به شکل رنگینکمان
the city transformed kaleidoscopically during the festival.
شهر در طول جشنواره به طور موزاییکی متحول شد.
her emotions shifted kaleidoscopically throughout the day.
احساسات او در طول روز به طور موزاییکی تغییر کردند.
the artist's work is kaleidoscopically vibrant.
هنر نقاش به طور موزاییکی پر جنب و جوش است.
the landscape changed kaleidoscopically with the seasons.
منظره با تغییر فصل ها به طور موزاییکی تغییر کرد.
the children played kaleidoscopically in the park.
کودکان به طور موزاییکی در پارک بازی کردند.
her thoughts flowed kaleidoscopically as she spoke.
در حالی که صحبت می کرد، افکار او به طور موزاییکی جریان داشت.
the lights danced kaleidoscopically during the concert.
در طول کنسرت، نورها به طور موزاییکی رقصیدند.
the fashion show featured kaleidoscopically designed outfits.
نمایش مد شامل لباس های طراحی شده به طور موزاییکی بود.
the garden bloomed kaleidoscopically in spring.
باغ در بهار به طور موزاییکی شکوفا شد.
his ideas were presented kaleidoscopically during the meeting.
ایده های او در طول جلسه به طور موزاییکی ارائه شد.
kaleidoscopically beautiful
زیبا به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically vibrant
پر جنب و جوش به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically changing
متغیر به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically diverse
متنوع به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically complex
پیچیده به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically colorful
رنگی رنگی به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically intricate
پیچیده و دقیق به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically shifting
جابهجا به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically layered
لایه لایه به شکل رنگینکمان
kaleidoscopically artistic
هنری به شکل رنگینکمان
the city transformed kaleidoscopically during the festival.
شهر در طول جشنواره به طور موزاییکی متحول شد.
her emotions shifted kaleidoscopically throughout the day.
احساسات او در طول روز به طور موزاییکی تغییر کردند.
the artist's work is kaleidoscopically vibrant.
هنر نقاش به طور موزاییکی پر جنب و جوش است.
the landscape changed kaleidoscopically with the seasons.
منظره با تغییر فصل ها به طور موزاییکی تغییر کرد.
the children played kaleidoscopically in the park.
کودکان به طور موزاییکی در پارک بازی کردند.
her thoughts flowed kaleidoscopically as she spoke.
در حالی که صحبت می کرد، افکار او به طور موزاییکی جریان داشت.
the lights danced kaleidoscopically during the concert.
در طول کنسرت، نورها به طور موزاییکی رقصیدند.
the fashion show featured kaleidoscopically designed outfits.
نمایش مد شامل لباس های طراحی شده به طور موزاییکی بود.
the garden bloomed kaleidoscopically in spring.
باغ در بهار به طور موزاییکی شکوفا شد.
his ideas were presented kaleidoscopically during the meeting.
ایده های او در طول جلسه به طور موزاییکی ارائه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید