monotonously

[ایالات متحده]/mə'nɔtənəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که فاقد تنوع یا تغییر است

جملات نمونه

The teacher spoke monotonously for hours.

معلم ساعت‌ها به طور یکنواخت صحبت کرد.

He monotonously repeated the same instructions.

او به طور یکنواخت همان دستورالعمل‌ها را تکرار کرد.

The machine hummed monotonously in the background.

ماشین به طور یکنواخت در پس‌زمینه وزوز می‌کرد.

She monotonously tapped her pencil on the desk.

او به طور یکنواخت مدادش را روی میز می‌کوبید.

The clock ticked monotonously in the empty room.

ساعت به طور یکنواخت در اتاق خالی تیک می‌زد.

The monotonously gray sky reflected his mood.

آسمان خاکستری یکنواخت، حال و هوای او را منعکس می‌کرد.

The monotonously repetitive tasks bored him.

وظایف تکراری و یکنواخت او را خسته کردند.

His voice droned monotonously in the background.

صدای او به طور یکنواخت در پس‌زمینه زمزمه می‌کرد.

The monotonously ticking clock echoed in the hallway.

ساعت به طور یکنواخت در راهرو طنین انداز می‌شد.

The monotonously long meetings drained their energy.

جلسات طولانی و یکنواخت انرژی آنها را تخلیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید