kilometrage

[ایالات متحده]/ˈkɪləʊmətrɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈkɪləˌmɛtrɪdʒ/

ترجمه

n. فاصله اندازه‌گیری شده به کیلومتر

عبارات و ترکیب‌ها

total kilometrage

مسافت کل

current kilometrage

مسافت جاری

average kilometrage

مسافت متوسط

vehicle kilometrage

مسافت خودرو

excess kilometrage

مازاد مسافت

recorded kilometrage

مسافت ثبت شده

estimated kilometrage

مسافت تخمینی

kilometrage limit

حد مسافت

previous kilometrage

مسافت قبلی

maximum kilometrage

حداکثر مسافت

جملات نمونه

the car's kilometrage is impressive for its age.

کیلومتر خودرو با توجه به سن آن بسیار چشمگیر است.

we need to check the kilometrage before the trip.

ما باید کیلومتر را قبل از سفر بررسی کنیم.

high kilometrage can affect the resale value of a vehicle.

کیلومتر بالا می تواند بر ارزش فروش مجدد خودرو تأثیر بگذارد.

the kilometrage of the bike is recorded in the manual.

کیلومتر دوچرخه در دفترچه راهنما ثبت شده است.

he was surprised by the high kilometrage on the used car.

او از میزان بالای کیلومتر در خودروی دست دوم تعجب کرد.

the maintenance schedule depends on the kilometrage.

برنامه تعمیر و نگهداری به کیلومتر بستگی دارد.

they calculated the kilometrage for their road trip.

آنها کیلومتر را برای سفر جاده خود محاسبه کردند.

low kilometrage is a selling point for this vehicle.

کیلومتر کم یک نقطه فروش برای این خودرو است.

she keeps track of the kilometrage for fuel efficiency.

او برای افزایش بهره وری سوخت، کیلومتر را پیگیری می کند.

understanding kilometrage can help in budgeting for fuel.

درک کیلومتر می تواند به برنامه ریزی برای سوخت کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید