kinswoman

[ایالات متحده]/'kɪnz,wʊmən/
[بریتانیا]/'kɪnzmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خویشاوند مؤنث.
Word Forms
جمعkinswomen

جملات نمونه

"Thou shalt have it, fair kinswoman, were it against a host -- always excepting my liege lord, of Burgundy.But there is little time to talk of it.

تو آن را خواهی داشت، ای خویشاوند زیبا، اگر علیه یک سپاه بود - همیشه به جز ارباب من، از بورگوندی. اما زمان زیادی برای صحبت کردن در مورد آن وجود ندارد.

and all the spoils you divided among your favored sons, who burned with zeal for you, and in their abhorrence of the defilement of their kinswoman, called on you for help.

و همه غنائمی که بین پسران مورد علاقه خود تقسیم کردی، که با شور و شوقی برای شما سوختند و در نفرت خود از آلودگی خواهرزاده خود، از شما کمک خواستند.

My kinswoman is coming to visit us next week.

نسبت من به من آمده است که هفته آینده از ما دیدار کند.

She is my closest kinswoman.

او نزدیکترین نسبت من است.

I invited my kinswoman to join us for dinner.

من نسبت خود را دعوت کردم تا برای شام به ما بپیوندد.

She is a distant kinswoman of mine.

او یک نسبت دور من است.

My kinswoman always gives the best advice.

نسبت من همیشه بهترین مشاوره را می دهد.

We share a strong bond as kinswomen.

ما به عنوان نسبت پیوندی قوی داریم.

I consider her more than just a kinswoman.

من او را بیشتر از یک نسبت ساده در نظر می گیرم.

She is a respected kinswoman in our family.

او یک نسبت مورد احترام در خانواده ما است.

My kinswoman is a talented artist.

نسبت من یک هنرمند با استعداد است.

I confide in my kinswoman about everything.

من در مورد همه چیز به نسبت خود اعتماد می کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید