buying knick-knacks
خرید چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
displaying knick-knacks
نمایش چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
collecting knick-knacks
جمع آوری چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
cute knick-knacks
چیزهای کوچک و زیبای دست دوم با ظاهر مignon
lots of knick-knacks
تعداد زیادی چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
small knick-knacks
چیزهای کوچک و زیبای دست دوم کوچک
store knick-knacks
ذخیره چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
selling knick-knacks
فروش چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
found knick-knacks
چیزهای کوچک و زیبای دست دوم پیدا شده
unique knick-knacks
چیزهای کوچک و زیبای دست دوم منحصر به فرد
my shelves are overflowing with little knick-knacks i've collected over the years.
رفتگان من از کتابها پر شدهاند با چنین چیزهای کوچکی که در طول سالها جمع کردم.
she loved browsing antique shops for unique knick-knacks and souvenirs.
او دوست داشت در فروشگاههای باستانی گشت زنی کرده و چنین چیزهای منحصر به فرد و یادگاری را جمع کند.
the cluttered desk was covered in pens, paperclips, and various knick-knacks.
میز پر از چیزهای مختلفی بود که با قلمها، چرخهای کاغذی و چنین چیزهای کوچکی پوشیده شده بود.
he carefully packed the fragile knick-knacks in bubble wrap for shipping.
او با دقت چنین چیزهای کوچک و شکننده را در فیلمهای حبابی بسته بندی کرد تا ارسال شود.
the flea market was a treasure trove of vintage knick-knacks and collectibles.
بازار گربهها یک کهف گنج بود با چنین چیزهای کوچکی از دوران گذشته و جمعیتهای جذاب.
i'm trying to declutter and get rid of most of my unnecessary knick-knacks.
من در حال از بین بردن چیزهای کوچک ناکارآمد خود هستم تا از این گیجگیها رها شوم.
the shop sold a wide range of quirky knick-knacks and handmade crafts.
این فروشگاه یک محدوده گسترده از چنین چیزهای کوچکی غریب و همچنین کالاهای دست ساز را به فروش میرساند.
she displayed her collection of porcelain knick-knacks on the mantelpiece.
او مجموعهای از چنین چیزهای کوچکی از سرامیک را روی قوسهای دیوانهای نمایش داد.
he inherited a box full of old family knick-knacks from his grandmother.
او یک جعبه پر از چنین چیزهای کوچکی از خانوادهاش را از پدربزرگش به ارث میبرد.
the children loved playing with the colorful plastic knick-knacks in the toy box.
کودکان دوست داشتند با چنین چیزهای کوچکی از پلاستیک رنگارنگ در جعبه بازیها بازی کنند.
don't knock the value of sentimental knick-knacks; they hold memories.
ارزش چنین چیزهای کوچکی احساسی را نادیده بگیرید؛ آنها یادآوریهایی هستند.
buying knick-knacks
خرید چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
displaying knick-knacks
نمایش چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
collecting knick-knacks
جمع آوری چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
cute knick-knacks
چیزهای کوچک و زیبای دست دوم با ظاهر مignon
lots of knick-knacks
تعداد زیادی چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
small knick-knacks
چیزهای کوچک و زیبای دست دوم کوچک
store knick-knacks
ذخیره چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
selling knick-knacks
فروش چیزهای کوچک و زیبای دست دوم
found knick-knacks
چیزهای کوچک و زیبای دست دوم پیدا شده
unique knick-knacks
چیزهای کوچک و زیبای دست دوم منحصر به فرد
my shelves are overflowing with little knick-knacks i've collected over the years.
رفتگان من از کتابها پر شدهاند با چنین چیزهای کوچکی که در طول سالها جمع کردم.
she loved browsing antique shops for unique knick-knacks and souvenirs.
او دوست داشت در فروشگاههای باستانی گشت زنی کرده و چنین چیزهای منحصر به فرد و یادگاری را جمع کند.
the cluttered desk was covered in pens, paperclips, and various knick-knacks.
میز پر از چیزهای مختلفی بود که با قلمها، چرخهای کاغذی و چنین چیزهای کوچکی پوشیده شده بود.
he carefully packed the fragile knick-knacks in bubble wrap for shipping.
او با دقت چنین چیزهای کوچک و شکننده را در فیلمهای حبابی بسته بندی کرد تا ارسال شود.
the flea market was a treasure trove of vintage knick-knacks and collectibles.
بازار گربهها یک کهف گنج بود با چنین چیزهای کوچکی از دوران گذشته و جمعیتهای جذاب.
i'm trying to declutter and get rid of most of my unnecessary knick-knacks.
من در حال از بین بردن چیزهای کوچک ناکارآمد خود هستم تا از این گیجگیها رها شوم.
the shop sold a wide range of quirky knick-knacks and handmade crafts.
این فروشگاه یک محدوده گسترده از چنین چیزهای کوچکی غریب و همچنین کالاهای دست ساز را به فروش میرساند.
she displayed her collection of porcelain knick-knacks on the mantelpiece.
او مجموعهای از چنین چیزهای کوچکی از سرامیک را روی قوسهای دیوانهای نمایش داد.
he inherited a box full of old family knick-knacks from his grandmother.
او یک جعبه پر از چنین چیزهای کوچکی از خانوادهاش را از پدربزرگش به ارث میبرد.
the children loved playing with the colorful plastic knick-knacks in the toy box.
کودکان دوست داشتند با چنین چیزهای کوچکی از پلاستیک رنگارنگ در جعبه بازیها بازی کنند.
don't knock the value of sentimental knick-knacks; they hold memories.
ارزش چنین چیزهای کوچکی احساسی را نادیده بگیرید؛ آنها یادآوریهایی هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید