lackadaisically strolling
به آرامی قدم زدن
lackadaisically working
به آرامی کار کردن
lackadaisically eating
به آرامی غذا خوردن
lackadaisically chatting
به آرامی گپ زدن
lackadaisically watching
به آرامی تماشا کردن
lackadaisically reading
به آرامی مطالعه کردن
lackadaisically responding
به آرامی پاسخ دادن
lackadaisically relaxing
به آرامی استراحت کردن
lackadaisically planning
به آرامی برنامه ریزی کردن
lackadaisically dressing
به آرامی لباس پوشیدن
he approached his studies lackadaisically, resulting in poor grades.
او به طرز بیحوصلهای به تحصیلات خود پرداخت و در نتیجه نمرات پایینی گرفت.
she completed the project lackadaisically, missing several important details.
او پروژه را به طرز بیحوصلهای به پایان رساند و جزئیات مهمی را از دست داد.
the team played lackadaisically in the first half of the game.
تیم در نیمه اول بازی به طرز بیحوصلهای بازی کرد.
he lackadaisically tossed his homework on the desk.
او تکالیف خود را به طرز بیحوصلهای روی میز انداخت.
they lackadaisically discussed their plans without any real commitment.
آنها بدون هیچ تعهد واقعی، برنامههای خود را به طرز بیحوصلهای مورد بحث قرار دادند.
the dog lay lackadaisically in the sun, enjoying the warmth.
سگ به طرز بیحوصلهای در آفتاب دراز کشیده بود و از گرما لذت میبرد.
she lackadaisically agreed to help, but never showed up.
او به طرز بیحوصلهای قبول کرد کمک کند، اما هرگز سر نیاورد.
the children played lackadaisically in the backyard.
کودکان به طرز بیحوصلهای در حیاط پشتی بازی کردند.
she read the book lackadaisically, hardly paying attention to the plot.
او کتاب را به طرز بیحوصلهای خواند و به سختی به داستان توجه کرد.
lackadaisically strolling
به آرامی قدم زدن
lackadaisically working
به آرامی کار کردن
lackadaisically eating
به آرامی غذا خوردن
lackadaisically chatting
به آرامی گپ زدن
lackadaisically watching
به آرامی تماشا کردن
lackadaisically reading
به آرامی مطالعه کردن
lackadaisically responding
به آرامی پاسخ دادن
lackadaisically relaxing
به آرامی استراحت کردن
lackadaisically planning
به آرامی برنامه ریزی کردن
lackadaisically dressing
به آرامی لباس پوشیدن
he approached his studies lackadaisically, resulting in poor grades.
او به طرز بیحوصلهای به تحصیلات خود پرداخت و در نتیجه نمرات پایینی گرفت.
she completed the project lackadaisically, missing several important details.
او پروژه را به طرز بیحوصلهای به پایان رساند و جزئیات مهمی را از دست داد.
the team played lackadaisically in the first half of the game.
تیم در نیمه اول بازی به طرز بیحوصلهای بازی کرد.
he lackadaisically tossed his homework on the desk.
او تکالیف خود را به طرز بیحوصلهای روی میز انداخت.
they lackadaisically discussed their plans without any real commitment.
آنها بدون هیچ تعهد واقعی، برنامههای خود را به طرز بیحوصلهای مورد بحث قرار دادند.
the dog lay lackadaisically in the sun, enjoying the warmth.
سگ به طرز بیحوصلهای در آفتاب دراز کشیده بود و از گرما لذت میبرد.
she lackadaisically agreed to help, but never showed up.
او به طرز بیحوصلهای قبول کرد کمک کند، اما هرگز سر نیاورد.
the children played lackadaisically in the backyard.
کودکان به طرز بیحوصلهای در حیاط پشتی بازی کردند.
she read the book lackadaisically, hardly paying attention to the plot.
او کتاب را به طرز بیحوصلهای خواند و به سختی به داستان توجه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید