lamp

[ایالات متحده]/læmp/
[بریتانیا]/læmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منبع نوری که با استفاده از برق یا روغن کار می‌کند؛
vt. روشن کردن یک اتاق یا فضا؛
vi. نور ساطع کردن
Word Forms
جمعlamps

عبارات و ترکیب‌ها

table lamp

چراغ رومیزی

floor lamp

چراغ پا

desk lamp

چراغ مطالعه

lamp shade

سایه‌بان چراغ

LED lamp

چراغ LED

lamp base

بدنه چراغ

hanging lamp

چراغ آویز

bedside lamp

چراغ کنار تخت

fluorescent lamp

لامپ فلورسنت

street lamp

چراغ خیابان

wall lamp

چراغ دیوار

incandescent lamp

لامپ رشته‌ای

halide lamp

چراغ هالوژن

lamp holder

نگهدارنده لامپ

signal lamp

چراغ راهنما

metal halide lamp

چراغ متال هالید

xenon lamp

چراغ زنون

oil lamp

چراغ روغنی

ceiling lamp

چراغ سقفی

electric lamp

چراغ برقی

discharge lamp

چراغ تخلیقی

sodium lamp

چراغ سدیم

neon lamp

چراغ نئون

mercury lamp

چراغ بخار جیوه

lamp post

پایه‌ چراغ

جملات نمونه

The lamps are alight.

چراغ‌ها روشن هستند.

a twin lamp fixture.

یک وسیله روشنایی دوتایی

a reusable electric lamp

یک لامپ برقی قابل استفاده مجدد

the lamp spread a circle of light.

چراغ دایره‌ای از نور را پخش کرد.

he ran into a lamp post.

او به یک تیر چراغ برخورد کرد.

suspend a lamp from the ceiling

یک چراغ را از سقف آویزان کنید

There are electric lamps in the streets.

چراغ‌های الکتریکی در خیابان‌ها وجود دارد.

They saw the gleam of a lamp ahead.

آنها بارقه‌ی یک چراغ را در پیش رویشان دیدند.

There is a lamp over the table.

نور چراغی بالای میز وجود دارد.

The oil lamp sizzled softly.

چراغ نفتی به آرامی سرخ شد.

The rain caused the lamp to splutter.

باران باعث شد چراغ سرفه کند.

only one of the table lamps was lit.

فقط یکی از چراغ‌های روی میز روشن بود.

out the lamp when you're ready.

وقتی آماده بودید چراغ را خاموش کنید.

What he said is a lamp to my feet.

آنچه او گفت چراغ راهنمایی برای من است.

1.The road lamp explosion-proof lamp,lamp pole,base.Inside the base,junctionbox or special ballast of road lamp is installed.

1.چراغ راهنمای ضد انفجار، تیر چراغ، پایه. داخل پایه، جعبه اتصال یا بالم مخصوص چراغ راهنمایی نصب شده است.

led flashlight; led searchlighting; led desk lamp; head lamp; hanging lamp; hand lamp;

چراغ قوه LED؛ نورافکن LED؛ چراغ رومیزی LED؛ چراغ قوه سر؛ چراغ آویز؛ چراغ قوه دستی;

نمونه‌های واقعی

He hurled the lamp across the room.

او چراغ را به طرف دیگر اتاق پرتاب کرد.

منبع: Emma's delicious English

Marcel, stop humping the lamp. Stop humping. Now, Marcel, come, come back, Come here, Marcel.

مارسل، دست نزن به چراغ. دست نزن. حالا مارسل، بیا، بیا عقب، بیا اینجا، مارسل.

منبع: Friends Season 1 (Edited Version)

Look out. Oh, just a light lamp, Maggie?

حواست رو جمع کن. اوه، فقط یک چراغ روشن، مجی؟

منبع: Uncle teaches you to learn basic English.

They were living around the old street lamp.

آنها در اطراف چراغ خیابان قدیمی زندگی می‌کردند.

منبع: 101 Children's English Stories

Then he took out the lamp and rubbed it ?

سپس او چراغ را بیرون آورد و آن را مالش داد؟

منبع: Aladdin and the Magic Lamp (Difficulty Level 1)

For lights we'd just use a gas lamps.

برای چراغ‌ها فقط از چراغ‌های گازی استفاده می‌کردیم.

منبع: American English dialogue

The night was dark, so I took a lamp.

شب تار بود، بنابراین من یک چراغ برداشتم.

منبع: "The Prisoner of Zenda" Simplified Version (Level 3)

So tonight folks we're doing a lava lamp.

بنابراین امشب مردم ما در حال انجام یک چراغ گدازی هستیم.

منبع: VOA Standard English_Americas

Farmers in Florida used kerosene lamps to ripen oranges.

کشاورزان در فلوریدا از چراغ‌های نفتی برای رسیدن نارنگی‌ها استفاده می‌کردند.

منبع: PBS Fun Science Popularization

I see you got the lamp over there now.

می‌بینم که شما اکنون چراغ را آنجا دارید.

منبع: Modern Family - Season 07

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید