lampooner

[ایالات متحده]/læmˈpuːnə/
[بریتانیا]/læmˈpunɚ/

ترجمه

n. نویسنده طنز؛ کسی که مسخره می‌کند یا به تحقیر می‌پردازد؛ نویسنده کاریکاتور
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sharp lampooner

طنزپرداز گزنده

famous lampooner

طنزپرداز مشهور

political lampooner

طنزپرداز سیاسی

notorious lampooner

طنزپرداز بدنام

witty lampooner

طنزپرداز بامزه

satirical lampooner

طنزپرداز هجوگو

clever lampooner

طنزپرداز زیرک

renowned lampooner

طنزپرداز مشهور

local lampooner

طنزپرداز محلی

seasoned lampooner

طنزپرداز با تجربه

جملات نمونه

the lampooner cleverly criticized the politician's policies.

طنزپرداز باهوشانه سیاست‌های سیاستمدار را مورد انتقاد قرار داد.

as a lampooner, he often used humor to expose societal flaws.

به عنوان یک طنزپرداز، او اغلب از طنز برای افشای نقص‌های اجتماعی استفاده می‌کرد.

the lampooner's latest work went viral on social media.

آخرین اثر طنزپرداز در رسانه‌های اجتماعی به طور گسترده‌ای منتشر شد.

many readers appreciate the lampooner's sharp wit.

بسیاری از خوانندگان از ذکاوت تیز طنزپرداز قدردانی می‌کنند.

the lampooner targeted celebrities in his satirical sketches.

طنزپرداز مشهوران را در طرح‌های طنزآمیز خود هدف قرار داد.

being a lampooner requires a keen understanding of current events.

طنزپرداز بودن مستلزم درک عمیقی از وقایع جاری است.

the lampooner's commentary sparked a nationwide debate.

اظهارات طنزپرداز باعث ایجاد یک بحث ملی شد.

she became a famous lampooner after her first book was published.

او پس از انتشار اولین کتابش به یک طنزپرداز مشهور تبدیل شد.

the lampooner's style is both entertaining and thought-provoking.

سبک طنزپرداز هم سرگرم‌کننده و هم تفکربرانگیز است.

his role as a lampooner often put him in controversial situations.

نقش او به عنوان طنزپرداز اغلب او را در موقعیت‌های بحث‌برانگیز قرار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید