move languidly
حرکت با بیحوصلگی
speak languidly
با بیحوصلگی صحبت کردن
languidly walk
با بیحوصلگی قدم زدن
The men languidly put on their jackets.
مردان به آرامی ژاکتهای خود را پوشیدند.
she was lathering herself languidly beneath the shower.
او به آرامی و با تنبلی زیر دوش خود را با کف صابون میکرد.
Under the upswelling tide he saw the writhing weeds lift languidly and sway reluctant arms, hising up their petticoats, in whispering water swaying and upturning coy silver fronds.
تحت تاثیر جزر و مدی رو به افزایش، او علفهای پیچ خورده را دید که به آرامی بلند میشدند و بازوهای اکراه کننده را به حرکت در میآوردند، دامنهای خود را بالا میبردند، در آب زمزمهکننده به حرکت در میآمدند و برگهای نقرهای خجالتی را به سمت بالا میچرخاندند.
She languidly stretched her arms after waking up.
او بعد از بیدار شدن، به آرامی و با تنبلی دستهای خود را دراز کرد.
He spoke in a languidly slow manner.
او به آرامی و با تنبلی صحبت کرد.
The cat lay languidly in the sun.
گربه به آرامی و با تنبلی در آفتاب دراز کشیده بود.
She moved languidly through the dance floor.
او به آرامی و با تنبلی از میان کف رقص عبور کرد.
He sipped his coffee languidly, enjoying the moment.
او به آرامی و با تنبلی قهوه خود را نوشید و از لحظه لذت برد.
The hot weather made everyone move languidly.
هوا گرم باعث شد همه به آرامی و با تنبلی حرکت کنند.
She languidly flipped through the pages of the book.
او به آرامی و با تنبلی صفحات کتاب را ورق زد.
The river flowed languidly through the countryside.
رودخانه به آرامی و با تنبلی در حومه روستا جریان داشت.
The old man walked languidly with a cane.
مرد پیر با عصا به آرامی و با تنبلی راه میرفت.
The music played languidly in the background.
موسیقی به آرامی و با تنبلی در پسزمینه پخش میشد.
move languidly
حرکت با بیحوصلگی
speak languidly
با بیحوصلگی صحبت کردن
languidly walk
با بیحوصلگی قدم زدن
The men languidly put on their jackets.
مردان به آرامی ژاکتهای خود را پوشیدند.
she was lathering herself languidly beneath the shower.
او به آرامی و با تنبلی زیر دوش خود را با کف صابون میکرد.
Under the upswelling tide he saw the writhing weeds lift languidly and sway reluctant arms, hising up their petticoats, in whispering water swaying and upturning coy silver fronds.
تحت تاثیر جزر و مدی رو به افزایش، او علفهای پیچ خورده را دید که به آرامی بلند میشدند و بازوهای اکراه کننده را به حرکت در میآوردند، دامنهای خود را بالا میبردند، در آب زمزمهکننده به حرکت در میآمدند و برگهای نقرهای خجالتی را به سمت بالا میچرخاندند.
She languidly stretched her arms after waking up.
او بعد از بیدار شدن، به آرامی و با تنبلی دستهای خود را دراز کرد.
He spoke in a languidly slow manner.
او به آرامی و با تنبلی صحبت کرد.
The cat lay languidly in the sun.
گربه به آرامی و با تنبلی در آفتاب دراز کشیده بود.
She moved languidly through the dance floor.
او به آرامی و با تنبلی از میان کف رقص عبور کرد.
He sipped his coffee languidly, enjoying the moment.
او به آرامی و با تنبلی قهوه خود را نوشید و از لحظه لذت برد.
The hot weather made everyone move languidly.
هوا گرم باعث شد همه به آرامی و با تنبلی حرکت کنند.
She languidly flipped through the pages of the book.
او به آرامی و با تنبلی صفحات کتاب را ورق زد.
The river flowed languidly through the countryside.
رودخانه به آرامی و با تنبلی در حومه روستا جریان داشت.
The old man walked languidly with a cane.
مرد پیر با عصا به آرامی و با تنبلی راه میرفت.
The music played languidly in the background.
موسیقی به آرامی و با تنبلی در پسزمینه پخش میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید