wearily

[ایالات متحده]/'wirili/
[بریتانیا]/ˈ wɪrɪlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. خسته وار; کسل کننده; با خستگی

عبارات و ترکیب‌ها

wearily sigh

با حالي گرفته آه بکش

جملات نمونه

The old tramp shambled wearily up the path.

پیرمرد خسته و بی‌حال با قدم‌های بی‌رمت در مسیر بالا می‌رفت.

Caroline trooped wearily home from work.

کॅرولین با حالتی خسته به خانه رفت.

He trudged wearily along the path.

او با خستگی در طول مسیر به جلو رفت.

Corbett rubbed his eyes wearily.

کوربت با حالتی خسته چشمانش را مالش داد.

He sagged wearily back in his chair.

او با حالتی خسته روی صندلی‌اش فرو رفت.

She wearily trudged up the stairs after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی کاری، با حالتی خسته از پله‌ها بالا رفت.

The old man wearily sat down on the park bench to rest.

مرد پیر با حالتی خسته برای استراحت روی نیمکت پارک نشست.

He wearily rubbed his eyes as he tried to stay awake during the boring meeting.

او با حالتی خسته چشمانش را مالش داد، زیرا سعی می‌کرد در طول جلسه خسته‌کننده بیدار بماند.

The hiker wearily climbed the steep mountain trail, feeling every step of the way.

کوهنورد با حالتی خسته مسیر کوهستانی شیب‌دار را بالا رفت و هر قدم را احساس کرد.

She wearily sighed as she realized she had forgotten her keys again.

او با حالتی خسته آهی کشید، زیرا متوجه شد که دوباره کلیدهایش را فراموش کرده است.

The students wearily shuffled into the classroom for their early morning lecture.

دانشجویان با حالتی خسته برای سخنرانی صبح زود خود به کلاس درس رفتند.

He wearily leaned back in his chair, feeling the weight of the long day on his shoulders.

او با حالتی خسته روی صندلی‌اش تکیه کرد و سنگینی روز طولانی را روی شانه‌هایش احساس کرد.

The tired mother wearily prepared dinner for her hungry children.

مادر خسته با حالتی خسته برای فرزندان گرسنه خود شام آماده کرد.

She wearily closed her eyes, hoping to get some much-needed rest.

او با حالتی خسته چشمانش را بست و امیدوار بود کمی استراحت مورد نیاز خود را به دست آورد.

نمونه‌های واقعی

" Go on, " said his mother wearily.

"برو،" مادرش با حالتی خسته گفت.

منبع: The machine has stopped operating.

The father answered the welcome of his children very wearily, and sat down heavily.

پدر با حالتی بسیار خسته به استقبال فرزندانش پاسخ داد و با سنگینی نشست.

منبع: American Elementary School English 5

" Hermione, I was joking, " said Harry wearily.

" هرمیون، من شوخی کردم،" هری با حالتی خسته گفت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

" It isn't Lavender, " said Hermione wearily.

" او لوند نیست،" هرمیون با حالتی خسته گفت.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

" Yes, of course, " said Fudge, rubbing his eyes wearily and looking morosely at the Prime Minister.

" بله، البته،" فاج با حالتی خسته چشمانش را مالش داد و با چهره ای گرفته به نخست وزیر نگاه کرد.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

“I know he's after me, ” said Harry wearily.

“می‌دانم که او به دنبال من است،” هری با حالتی خسته گفت.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

" Christ, " Ove and the pregnant woman mutter wearily in unison.

" لعنتی،" اووه و زن باردار با حالتی خسته به طور همزمان غرغر کردند.

منبع: A man named Ove decides to die.

One by one, the other three wearily stood and went to the back.

یکی یکی، سه نفر دیگر با حالتی خسته ایستادند و به عقب رفتند.

منبع: Women Who Changed the World

" Knew we'd get there in the end, " said Fudge wearily to Harry.

" می‌دانستیم بالاخره به آنجا خواهیم رسید،" فاج با حالتی خسته به هری گفت.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

Wearily the Confederates lay on their arms and prayed for respite and rest.

با حالتی خسته سربازان کنفدراسیون بر روی اسلحه هایشان دراز کشیدند و برای آرامش و استراحت دعا کردند.

منبع: Gone with the Wind

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید