laryngeal

[ایالات متحده]/ləˈrɪn.dʒi.əl/
[بریتانیا]/ləˈrɪn.dʒi.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به حنجره; برای درمان حنجره استفاده می‌شود
n. حنجره; صدای حنجره‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

laryngeal cancer

سرطان حنجره

laryngeal nerve

عصب حنجره

laryngeal mask

ماسک حنجره

laryngeal edema

تورم حنجره

laryngeal reflex

رفلکس حنجره

laryngeal stridor

استراید حنجره

laryngeal function

عمل لارینگس

laryngeal surgery

جراحی حنجره

laryngeal trauma

آسیب حنجره

laryngeal inflammation

التهاب حنجره

جملات نمونه

the laryngeal muscles control voice production.

عضلات حنجره ای کنترل تولید صدا را بر عهده دارند.

she has a laryngeal condition that affects her singing.

او یک مشکل حنجره ای دارد که بر آواز خواندن او تأثیر می گذارد.

laryngeal cancer is a serious health concern.

سرطان حنجره یک نگرانی جدی برای سلامتی است.

doctors often examine the laryngeal area for abnormalities.

پزشکان اغلب ناحیه حنجره را برای بررسی وجود هرگونه ناهنجاری معاینه می کنند.

he studied laryngeal anatomy in medical school.

او آناتومی حنجره را در مدرسه پزشکی مطالعه کرد.

voice therapy can help improve laryngeal function.

درمان صدا می تواند به بهبود عملکرد حنجره کمک کند.

laryngeal reflexes are important for swallowing.

رفلکس های حنجره ای برای بلعیدن مهم هستند.

she experienced laryngeal irritation from allergies.

او تحریک حنجره ای ناشی از آلرژی را تجربه کرد.

understanding laryngeal physiology is crucial for voice professionals.

درک فیزیولوژی حنجره ای برای متخصصان صدا بسیار مهم است.

they performed a laryngeal examination to assess the issue.

آنها یک معاینه حنجره ای برای ارزیابی مشکل انجام دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید