lays

[ایالات متحده]/leɪz/
[بریتانیا]/leɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را قرار دادن؛ پیشنهاد کردن یا مطرح کردن؛ شرط بندی کردن (شخص سوم مفرد از lay)؛ چیزی را روی سطحی پوشاندن یا پخش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

lays down

تعیین می‌کند

lays claim

ادعای مالکیت

lays bare

برهنه کردن

lays out

چیدمان می‌کند

lays waste

ویران کردن

lays eggs

گذاشتن تخم

lays low

ضعیف کردن

lays hold

گرفتن

lays foundation

بنیادگذاری کردن

lays out plans

برنامه‌ریزی کردن

جملات نمونه

the teacher lays the groundwork for the students' success.

معلم زمینه را برای موفقیت دانش‌آموزان فراهم می‌کند.

she lays her cards on the table during negotiations.

او کارت‌های خود را در مذاکرات روی میز می‌گذارد.

the cat lays in the sun all afternoon.

گربه بعد از ظهرها در آفتاب دراز کشیده است.

he lays the blame on his teammates.

او تقصیر را به هم‌تیمی‌هایش نسبت می‌دهد.

the company lays off several employees due to budget cuts.

به دلیل کاهش بودجه، شرکت تعدادی از کارمندان را اخراج می‌کند.

she lays a strong emphasis on teamwork.

او تأکید زیادی بر کار گروهی دارد.

the artist lays down her brush to admire her work.

هنرمند قلم‌مویش را کنار می‌گذارد تا به کارهایش نگاه کند.

he lays out his plans for the project clearly.

او برنامه‌های خود را برای پروژه به وضوح بیان می‌کند.

she lays the table before dinner.

او قبل از شام میز را می‌چیند.

the foundation lays the basis for the entire building.

بنیاد اساس کل ساختمان را فراهم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید