laziest

[ایالات متحده]/ˈleɪziɪst/
[بریتانیا]/ˈleɪziɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار ناپسند برای کار; بسیار غیرفعال یا کُند; بسیار کم‌تحرک; بسیار فاقد تلاش

عبارات و ترکیب‌ها

laziest person

بی‌اراده‌ترین شخص

laziest day

بی‌حوصله‌ترین روز

laziest cat

بی‌حوصله‌ترین گربه

laziest student

بی‌انگیزه‌ترین دانش‌آموز

laziest dog

بی‌حوصله‌ترین سگ

laziest time

بی‌حوصله‌ترین زمان

laziest worker

بی‌انگیزه‌ترین کارمند

laziest weekend

بی‌انگیزه‌ترین آخر هفته

laziest summer

بی‌انگیزه‌ترین تابستان

laziest activity

بی‌انگیزه‌ترین فعالیت

جملات نمونه

the laziest person in the group never contributes to the project.

بی‌اراده‌ترین فرد در گروه هرگز به پروژه کمک نمی‌کند.

she claims to be the laziest student in her class.

او ادعا می‌کند که تنبل‌ترین دانش‌آموز در کلاس اوست.

my dog is the laziest animal i've ever owned.

سگ من تنبل‌ترین حیوانی است که تا به حال داشته‌ام.

he is often called the laziest employee in the office.

او اغلب به عنوان تنبل‌ترین کارمند در دفتر شناخته می‌شود.

they say that the laziest way to exercise is to walk.

می‌گویند تنبلی‌ترین راه برای ورزش کردن پیاده‌روی است.

the laziest days are the ones spent lounging at home.

تنبل‌ترین روزها روزهایی هستند که در خانه استراحت می‌کنند.

being the laziest sibling, he avoids household chores.

به عنوان تنبل‌ترین خواهر یا برادر، او از انجام کارهای خانه اجتناب می‌کند.

she has the laziest approach to studying for exams.

او رویکرد تنبلی برای مطالعه برای امتحانات دارد.

his laziest habit is binge-watching tv shows all weekend.

تنبل‌ترین عادت او تماشای سریال‌های تلویزیونی در تمام آخر هفته است.

the laziest excuse for not going out is bad weather.

تنبل‌ترین بهانه‌ای که برای بیرون نرفتن وجود دارد، آب و هوای بد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید