leftist

[ایالات متحده]/'leftɪst/
[بریتانیا]/'lɛftɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حامی چپ
adj. مربوط به چپ
Word Forms
جمعleftists

جملات نمونه

The newspaper is whooping for leftist candidates.

روزنامه در حال تشویق نامزدهای چپ‌گرا است.

leftist ideals had not been totally exterminated.

ایده‌آل‌های چپ‌گرا به طور کامل ریشه‌کنی نشده بودند.

The leftist party won the election.

حزب چپ‌گرا در انتخابات پیروز شد.

He is known for his leftist views on social issues.

او به دلیل دیدگاه‌های چپ‌گرایانه خود در مسائل اجتماعی شناخته شده است.

The professor is a well-known leftist scholar.

این پروفسور یک محقق چپ‌گرا شناخته شده است.

She identifies as a leftist activist.

او خود را یک فعال چپ‌گرا می‌داند.

The newspaper is accused of having a leftist bias.

روزنامه به داشتن گرایش چپ متهم شده است.

The student group organized a leftist rally on campus.

گروه دانشجویی یک تجمع چپ‌گرا در محوطه دانشگاه سازماندهی کرد.

The book discusses the history of leftist movements in the country.

این کتاب به بررسی تاریخ جنبش‌های چپ‌گرا در این کشور می‌پردازد.

The film portrays a leftist revolution in a fictional country.

این فیلم تصویری از یک انقلاب چپ‌گرا در یک کشور خیالی ارائه می‌دهد.

The politician is often criticized for his leftist policies.

این سیاستمدار اغلب به دلیل سیاست‌های چپ‌گرایانه‌اش مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

The organization advocates for leftist causes.

این سازمان از اهداف چپ‌گرایانه حمایت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید