rightist

[ایالات متحده]/'raɪtɪst/
[بریتانیا]/'raɪtɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که از نظرات سیاسی محافظه‌کار یا واکنشی حمایت می‌کند، که معمولاً با جناح راست مرتبط است.
Word Forms
جمعrightists

جملات نمونه

The rightist political party won the election.

حزب سیاسی راستگرا در انتخابات پیروز شد.

He is known for his rightist views on economic policies.

او به دلیل دیدگاه‌های راستگرایانه خود در مورد سیاست‌های اقتصادی شناخته شده است.

The rightist group protested against the new law.

گروه راستگرا علیه قانون جدید اعتراض کرد.

She was labeled as a rightist for her conservative beliefs.

او به دلیل باورهای محافظه‌کارانه خود به عنوان یک راستگرا شناخته شد.

The rightist movement gained momentum in the early 20th century.

جنبش راستگرا در اوایل قرن بیستم قدرت گرفت.

The rightist candidate promised to lower taxes.

نامزد راستگرا قول داد مالیات‌ها را کاهش دهد.

The rightist ideology clashed with the leftist ideology.

ایدئولوژی راستگرا با ایدئولوژی چپ در تضاد بود.

The rightist newspaper published a controversial article.

روزنامه راستگرا مقاله‌ای بحث‌برانگیز منتشر کرد.

The rightist professor criticized the government's policies.

استاد راستگرا از سیاست‌های دولت انتقاد کرد.

The rightist movement is gaining support among young voters.

جنبش راستگرا در حال کسب حمایت از رای‌دهندگان جوان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید