libertine

[ایالات متحده]/'lɪbətiːn/
[بریتانیا]/'lɪbɚtin/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی، به‌ویژه مردی، که بدون اصول اخلاقی یا حس مسئولیت رفتار می‌کند، به‌ویژه در مسائل جنسی
adj. رفتار کردن بدون اصول اخلاقی یا حس مسئولیت، به‌ویژه در مسائل جنسی
Word Forms

جملات نمونه

his more libertine impulses.

تمایلات بی‌بند و باری او

The old libertine looked with a knowing smirk at the beautiful young woman.

آن فرد بی‌بند و بار پیر با تبختر به زن جوان و زیبا نگاه کرد.

He was known for his libertine lifestyle.

او به داشتن سبک زندگی بی‌بند و بار معروف بود.

She was criticized for her libertine behavior at the party.

او به خاطر رفتار بی‌بند و بارش در مهمانی مورد انتقاد قرار گرفت.

The novel depicted the protagonist as a libertine character.

در رمان، شخصیت اصلی به عنوان شخصیتی بی‌بند و بار به تصویر کشیده شده بود.

The libertine attitude of the group shocked the conservative members.

حرف و عمل بی‌بند و بار گروه اعضای متعصب را شوکه کرد.

He was accused of being a libertine and was shunned by society.

او به بی‌بند و باری متهم شد و از سوی جامعه طرد شد.

The libertine artist pushed the boundaries of traditional art.

هنرمند بی‌بند و بار مرزهای هنر سنتی را گسترش داد.

She enjoyed the libertine atmosphere of the music festival.

او از فضای بی‌بند و بار جشنواره موسیقی لذت برد.

The libertine novel was banned in some countries for its explicit content.

به دلیل محتوای غیراخلاقی، رمان بی‌بند و بار در برخی کشورها ممنوع شد.

The libertine philosophy of the author challenged societal norms.

فلسفه بی‌بند و بار نویسنده هنجارهای جامعه را به چالش کشید.

The libertine character in the play represented freedom and rebellion.

شخصیت بی‌بند و بار در نمایش‌نامه، آزادی و شورش را نشان می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید