light-headed

[ایالات متحده]/[laɪt ˈhedɪd]/
[بریتانیا]/[laɪt ˈhedɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرگیجه یا ضعف آورنده؛ کمی احمقانه یا بی‌خیال.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling light-headed

احساس سبکی سر

light-headed after

بعد از سرگیجه

get light-headed

سرگیجه گرفتن

light-headedness now

سرگیجه الان

was light-headed

سرگیجه داشتم

becoming light-headed

در حال سرگیجه گرفتن

light-headed quickly

به سرعت سرگیجه گرفتن

so light-headed

خیلی سرگیجه دارم

light-headed and sick

سرگیجه و حالت تهوع

light-headed today

امروز سرگیجه دارم

جملات نمونه

i felt light-headed after standing up too quickly.

من بعد از بلند شدن خیلی سریع احساس سرگیجه کردم.

the heat made me feel light-headed and dizzy.

گرما باعث شد احساس سرگیجه و گیجی کنم.

she got light-headed from the lack of food.

او به دلیل کمبود غذا احساس سرگیجه کرد.

he started to feel light-headed during the climb.

او در حین صعود شروع به احساس سرگیجه کرد.

the medication can sometimes make you feel light-headed.

این دارو گاهی اوقات ممکن است باعث شود احساس سرگیجه کنید.

after donating blood, i felt a little light-headed.

بعد از اهدای خون، کمی احساس سرگیجه کردم.

dehydration can often lead to feeling light-headed.

کم آبی بدن اغلب می‌تواند منجر به احساس سرگیجه شود.

the spinning room made everyone feel light-headed.

اتاق چرخشی باعث شد همه احساس سرگیجه کنند.

she warned him that he might feel light-headed.

او به او هشدار داد که ممکن است احساس سرگیجه کند.

i felt light-headed and needed to sit down.

من احساس سرگیجه کردم و نیاز داشتم بنشینم.

the lack of sleep left me feeling light-headed.

کمبود خواب باعث شد احساس سرگیجه کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید