spacey

[ایالات متحده]/ˈspeɪsi/
[بریتانیا]/ˈspeɪsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. گیج یا ناتوان در فکر کردن به وضوح؛ عجیب یا رویایی در رفتار

عبارات و ترکیب‌ها

spacey vibe

فضای آرامش‌بخش

spacey feeling

احساس فضایی

spacey look

ظاهر فضایی

spacey thoughts

افکار فضایی

spacey music

موسیقی فضایی

spacey dream

رویای فضایی

spacey atmosphere

فضای فضایی

spacey moments

لحظات فضایی

spacey design

طراحی فضایی

spacey art

هنر فضایی

جملات نمونه

she felt a bit spacey after staying up all night.

او احساس می‌کرد بعد از تمام شب بیدار ماندن کمی بی‌حوصله است.

his spacey demeanor made it hard to take him seriously.

رفتار بی‌حوصله‌اش باعث می‌شد او را جدی نگرفتن.

sometimes, i get spacey when i'm bored in meetings.

گاهی اوقات، من احساس بی‌حوصلگی می‌کنم وقتی در جلسات حوصله‌ام سر می‌رود.

she has a spacey way of thinking that is quite unique.

او یک روش فکر کردن بی‌حوصله دارد که کاملاً منحصر به فرد است.

after the meditation session, i felt pleasantly spacey.

بعد از جلسه مدیتیشن، احساس بی‌حوصلگی خوشایندی داشتم.

he often becomes spacey when he focuses too hard on his work.

او اغلب وقتی زیاد روی کارش تمرکز می‌کند، بی‌حوصله می‌شود.

her spacey comments during the discussion caught everyone off guard.

نظرات بی‌حوصله‌اش در طول بحث همه را غافلگیر کرد.

feeling spacey, i decided to take a short walk outside.

احساس بی‌حوصلگی کردم، بنابراین تصمیم گرفتم کمی در خارج قدم بزنم.

he apologized for being spacey during our conversation.

او برای بی‌حوصله بودن در طول مکالمه‌مان عذرخواهی کرد.

that movie was so surreal it left me feeling spacey.

آن فیلم آنقدر سورئال بود که باعث شد احساس بی‌حوصلگی کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید