clear-headed thinking
فکر کردن با ذهنی باز
stay clear-headed
ذهن باز خود را حفظ کنید
clear-headed approach
رویکردی با ذهنی باز
was clear-headed
ذهنش باز بود
being clear-headed
ذهن باز بودن
clear-headed leader
رهبر با ذهنی باز
get clear-headed
ذهن باز شوید
seems clear-headed
به نظر با ذهن باز می رسد
clear-headed decision
تصمیم با ذهنی باز
quite clear-headed
کاملاً با ذهن باز
she remained remarkably clear-headed throughout the crisis.
او در طول بحران به طرز چشمگیری باهوش و متمرکز باقی ماند.
a clear-headed assessment of the situation is crucial.
ارزیابی باهوشانه و متمرکز از وضعیت بسیار مهم است.
he gave a clear-headed analysis of the company's finances.
او یک تحلیل باهوشانه و متمرکز از امور مالی شرکت ارائه داد.
it's important to approach the problem with a clear-headed perspective.
مهم است که با دیدگاهی باهوشانه و متمرکز به مشکل رسیدگی کنید.
despite the pressure, she was clear-headed and decisive.
با وجود فشار، او باهوش و متمرکز و مصمم بود.
the clear-headed leader navigated the team through the challenges.
رهبر باهوش و متمرکز تیم را در طول چالشها هدایت کرد.
he offered a clear-headed solution to the complex problem.
او یک راه حل باهوشانه و متمرکز برای مشکل پیچیده ارائه داد.
maintaining a clear-headed approach is vital for success.
حفظ یک رویکرد باهوشانه و متمرکز برای موفقیت حیاتی است.
the judge was known for being clear-headed and impartial.
قاضی به خاطر باهوش و متمرکز و بیطرف بودن شناخته میشد.
after a good night's sleep, he felt clear-headed and ready to work.
بعد از یک شبخواب خوب، او احساس کرد باهوش و متمرکز و آماده برای کار است.
she provided a clear-headed explanation of the complicated process.
او یک توضیح باهوشانه و متمرکز از فرآیند پیچیده ارائه داد.
clear-headed thinking
فکر کردن با ذهنی باز
stay clear-headed
ذهن باز خود را حفظ کنید
clear-headed approach
رویکردی با ذهنی باز
was clear-headed
ذهنش باز بود
being clear-headed
ذهن باز بودن
clear-headed leader
رهبر با ذهنی باز
get clear-headed
ذهن باز شوید
seems clear-headed
به نظر با ذهن باز می رسد
clear-headed decision
تصمیم با ذهنی باز
quite clear-headed
کاملاً با ذهن باز
she remained remarkably clear-headed throughout the crisis.
او در طول بحران به طرز چشمگیری باهوش و متمرکز باقی ماند.
a clear-headed assessment of the situation is crucial.
ارزیابی باهوشانه و متمرکز از وضعیت بسیار مهم است.
he gave a clear-headed analysis of the company's finances.
او یک تحلیل باهوشانه و متمرکز از امور مالی شرکت ارائه داد.
it's important to approach the problem with a clear-headed perspective.
مهم است که با دیدگاهی باهوشانه و متمرکز به مشکل رسیدگی کنید.
despite the pressure, she was clear-headed and decisive.
با وجود فشار، او باهوش و متمرکز و مصمم بود.
the clear-headed leader navigated the team through the challenges.
رهبر باهوش و متمرکز تیم را در طول چالشها هدایت کرد.
he offered a clear-headed solution to the complex problem.
او یک راه حل باهوشانه و متمرکز برای مشکل پیچیده ارائه داد.
maintaining a clear-headed approach is vital for success.
حفظ یک رویکرد باهوشانه و متمرکز برای موفقیت حیاتی است.
the judge was known for being clear-headed and impartial.
قاضی به خاطر باهوش و متمرکز و بیطرف بودن شناخته میشد.
after a good night's sleep, he felt clear-headed and ready to work.
بعد از یک شبخواب خوب، او احساس کرد باهوش و متمرکز و آماده برای کار است.
she provided a clear-headed explanation of the complicated process.
او یک توضیح باهوشانه و متمرکز از فرآیند پیچیده ارائه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید