liquify

[ایالات متحده]/ˈlɪkwɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈlɪkəˌfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مایع کردن (یک ماده)؛ حل کردن (یک جامد در یک مایع)
Word Forms
قسمت سوم فعلliquified
زمان گذشتهliquified
شکل سوم شخص مفردliquifies
صفت یا فعل حال استمراریliquifying

عبارات و ترکیب‌ها

liquify food

غذا را مایع کن

liquify mixture

مخلوط را مایع کن

liquify ingredients

مواد را مایع کن

liquify fat

چربی را مایع کن

liquify solids

جامدات را مایع کن

liquify substances

مواد را مایع کن

liquify chemicals

مواد شیمیایی را مایع کن

liquify particles

ذرات را مایع کن

liquify gel

ژل را مایع کن

liquify powder

پودر را مایع کن

جملات نمونه

heat the mixture to liquify the ingredients.

برای مایع کردن مواد، مخلوط را گرم کنید.

in the process, the ice will liquify into water.

در این فرآیند، یخ به آب تبدیل خواهد شد.

she used a blender to liquify the fruits.

او از یک مخلوط کن برای مایع کردن میوه ها استفاده کرد.

we need to liquify the wax before pouring it into the mold.

ما باید قبل از ریختن آن در قالب، مومی را مایع کنیم.

to make the sauce smoother, you should liquify it.

برای داشتن سس نرم‌تر، باید آن را مایع کنید.

they decided to liquify their assets for the investment.

آنها تصمیم گرفتند دارایی های خود را برای سرمایه گذاری نقد کنند.

when heated, the solid will liquify and become a liquid.

هنگامی که گرم می شود، جامد به مایع تبدیل می شود.

the chef will liquify the chocolate for the dessert.

سرآشپز شکلات را برای دسر مایع خواهد کرد.

to create a smoother texture, you can liquify the mixture.

برای ایجاد بافتی نرم تر، می توانید مخلوط را مایع کنید.

the process of liquifying the metal is crucial for casting.

فرآیند مایع کردن فلز برای ریخته گری بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید