literacy

[ایالات متحده]/ˈlɪtərəsi/
[بریتانیا]/ˈlɪtərəsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توانایی خواندن و نوشتن، دانش، مهارت.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

basic literacy

سواد پایه

digital literacy

سواد دیجیتال

media literacy

سواد رسانه ای

literacy skills

مهارت‌های سواد

financial literacy

سواد مالی

literacy education

آموزش سواد

computer literacy

سواد رایانه

visual literacy

سواد بصری

literacy class

کلاس سواد

literacy test

آزمون سواد

جملات نمونه

computer literacy is essential.

سواد رایانه ای ضروری است.

I can't believe that he failed the literacy test.

من نمی‌توانم باور کنم که او در آزمون سواد شکست.

Orality, Literacy, Memory in the Ancient Greek and Roman World: (Orality and Literacy in Ancient Greece, vol. 7) (Mnemosyne, Supplements, 298

شفاهی بودن، سواد، حافظه در جهان باستان یونان و روم: (شفاهی و سواد در یونان باستان، ج. 7) (منومونه، مکمل، 298)

It lengthways hackles the notion of scientific literacy and breadthwise anatomies the senior high school students" scientific literacy, from the angle of theoretical analysis.

این ایده سواد علمی را به صورت طولی به چالش می‌کشد و آناتومی‌های عرضی سواد علمی دانش‌آموزان دبیرستانی را از منظر تحلیل نظری بررسی می‌کند.

promote literacy among children

ترویج سواد در میان کودکان

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید