literary

[ایالات متحده]/ˈlɪtərəri/
[بریتانیا]/ˈlɪtəreri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به ادبیات؛ آگاه به ادبیات؛ نوشته شده

عبارات و ترکیب‌ها

literary criticism

نقد ادبی

literary genre

жанر ادبی

literary analysis

تجزیه و تحلیل ادبی

literary device

وسیله ادبی

literary work

کار ادبی

literary style

سبک ادبی

literary language

زبان ادبی

literary talent

استعداد ادبی

literary quotation

نقل قول ادبی

literary agent

نماینده ادبی

جملات نمونه

It is a literary word.

این یک واژه ادبی است.

the British literary mafia.

مافیای ادبی بریتانیایی.

The essay is a literary form.

مقاله یک فرم ادبی است.

a great literary masterpiece.

یک شاهکار ادبی بزرگ.

an abrupt literary style

سبک ادبی ناگهانی

contribute to a literary journal

همکاری با یک مجله ادبی

a lucid literary style

یک سبک ادبی واضح.

in the province of literary criticism

در حوزه نقد ادبی

a pure literary style.

یک سبک ادبی خالص.

an artless literary masterpiece.

یک شاهکار ادبی بی‌تکلف

a novel innocent of literary merit.

رمانی که عاری از ارزش ادبی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید