litterateur

[ایالات متحده]/ˌlɪtəˈtɜːr/
[بریتانیا]/ˌlɪtəˈtɜr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که در ادبیات متخصص است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

great litterateur

نویسنده برجسته

famous litterateur

نویسنده مشهور

renowned litterateur

نویسنده مشهور و شناخته شده

modern litterateur

نویسنده معاصر

eminent litterateur

نویسنده برجسته و ممتاز

young litterateur

نویسنده جوان

talented litterateur

نویسنده با استعداد

local litterateur

نویسنده محلی

celebrated litterateur

نویسنده مشهور و جشن گرفته شده

classic litterateur

نویسنده کلاسیک

جملات نمونه

the litterateur attended the literary festival.

نویسنده در جشنواره ادبی شرکت کرد.

many litterateurs contributed to the anthology.

نویسندگان زیادی به مجموعه شعرها کمک کردند.

the litterateur's works are celebrated worldwide.

آثار نویسنده در سراسر جهان مورد تحسین قرار می گیرند.

she aspired to be a renowned litterateur.

او به دنبال این بود که به یک نویسنده مشهور تبدیل شود.

the litterateur wrote extensively on social issues.

نویسنده به طور گسترده در مورد مسائل اجتماعی نوشت.

he is regarded as a prominent litterateur of his time.

او به عنوان یک نویسنده برجسته دوران خود شناخته می شود.

the litterateur gave a compelling lecture on poetry.

نویسنده یک سخنرانی قانع کننده در مورد شعر ارائه داد.

her letters reveal the thoughts of a true litterateur.

نامه های او افکار یک نویسنده واقعی را نشان می دهد.

the litterateur's influence can be seen in modern literature.

می توان تأثیر نویسنده را در ادبیات مدرن مشاهده کرد.

he was a litterateur who championed the rights of the oppressed.

او نویسنده ای بود که از حقوق سرکوب شده حمایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید