lob a ball
پرتاب یک توپ
lob a pass
پرتاب یک پاس
lob a grenade
پرتاب یک نارنجک
He decided to lob the ball over the net.
او تصمیم گرفت توپ را از روی شبکه پرتاب کند.
The tennis player used a lob to win the point.
بازیکن تنیس از یک لوب برای کسب امتیاز استفاده کرد.
She expertly executed a lob shot in the game.
او با مهارت یک شوت لوب را در طول بازی انجام داد.
The lob sailed over the defender's head.
لوب از بالای سر مدافع عبور کرد.
He attempted a lob pass to his teammate.
او سعی کرد یک پاس لوب به هم تیمی خود بدهد.
The lob shot caught the opponent off guard.
شوت لوب حریف را غافلگیر کرد.
The lob technique requires precision and timing.
تکنیک لوب نیاز به دقت و زمان بندی دارد.
She practiced her lob serve for hours.
او ساعت ها سرویس لوب خود را تمرین کرد.
The lob is a strategic move in tennis.
لوب یک حرکت استراتژیک در تنیس است.
He used a lob to set up a winning shot.
او از یک لوب برای آماده کردن یک شوت برنده استفاده کرد.
lob a ball
پرتاب یک توپ
lob a pass
پرتاب یک پاس
lob a grenade
پرتاب یک نارنجک
He decided to lob the ball over the net.
او تصمیم گرفت توپ را از روی شبکه پرتاب کند.
The tennis player used a lob to win the point.
بازیکن تنیس از یک لوب برای کسب امتیاز استفاده کرد.
She expertly executed a lob shot in the game.
او با مهارت یک شوت لوب را در طول بازی انجام داد.
The lob sailed over the defender's head.
لوب از بالای سر مدافع عبور کرد.
He attempted a lob pass to his teammate.
او سعی کرد یک پاس لوب به هم تیمی خود بدهد.
The lob shot caught the opponent off guard.
شوت لوب حریف را غافلگیر کرد.
The lob technique requires precision and timing.
تکنیک لوب نیاز به دقت و زمان بندی دارد.
She practiced her lob serve for hours.
او ساعت ها سرویس لوب خود را تمرین کرد.
The lob is a strategic move in tennis.
لوب یک حرکت استراتژیک در تنیس است.
He used a lob to set up a winning shot.
او از یک لوب برای آماده کردن یک شوت برنده استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید