locomotion

[ایالات متحده]/ləʊkə'məʊʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌlokə'moʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حرکت; جنبش; سفر.
Word Forms

جملات نمونه

pinniped mammal having external ear flaps and hind limbs used for locomotion on land;

پین‌گپید، پستانداری با دریچه‌های گوش خارجی و اندام‌های پشتی که برای حرکت در خشکی استفاده می‌شود.

The most behaviors of white-tailed sea eagle (Haliaeetus albicilla) and Himalayan griffon (Gyps hinalayensis ) were foraging, resting and locomotion during wintering season.

اكثر رفتارهای عقاب دریایی دم‌سفید (Haliaeetus albicilla) و گرگ‌شاه هیمالیا (Gyps hinalayensis) در طول فصل زمستان، تغذیه، استراحت و جابجایی بود.

Undulipodium (pl. undulipodia) A whiplike organelle that protrudes from a eukaryotic cell and is used chiefly for locomotion (e.g. motile gametes) or feeding (e.g. ciliate protoctists).

اندولیوپودیوم (تک. اندولیوپودیوم): یک اندامک شلاق مانند که از یک سلول یوکاریوتی بیرون زده و عمدتاً برای حرکت (به عنوان مثال، گامت‌های متحرك) یا تغذیه (به عنوان مثال، پروتكتیست‌های سيليا) استفاده می‌شود.

One scientists work provides material for an entirecourse, covering topics ranging from hydrodynamic stability andturbulence to electrohydrodynamics and the locomotion of smallorganisms.

کار یک دانشمند، مطالب لازم برای یک دوره کامل را ارائه می دهد که موضوعاتی از قبیل پایداری و آشفتگی هیدرودینامیک، الکتروهیدرودینامیک و حرکت دلبیرگان کوچک را پوشش می دهد.

The invention of the steam engine revolutionized locomotion.

اختراع موتور بخار، تحول بزرگی در سیستم‌های جابجایی ایجاد کرد.

Animals use various methods of locomotion to move around.

حیوانات از روش‌های مختلف جابجایی برای حرکت استفاده می‌کنند.

Walking is a common form of locomotion for humans.

پیاده‌روی یک شکل رایج از جابجایی برای انسان‌ها است.

The wheelchair provides mobility for individuals with limited locomotion.

ویلچر، تحرک را برای افرادی که توانایی حرکتی محدودی دارند، فراهم می‌کند.

Birds have adapted wings for aerial locomotion.

پرندگان بال خود را برای جابجایی هوایی تطبیق داده‌اند.

The evolution of legs allowed for more efficient locomotion on land.

تکامل پاها، امکان جابجایی کارآمدتر در خشکی را فراهم کرد.

Swimming is a form of locomotion used by many aquatic animals.

شنا یک شکل از جابجایی است که توسط بسیاری از حیوانات آبزی استفاده می‌شود.

The cheetah is known for its fast locomotion, reaching speeds up to 70 mph.

گربه چابال به دلیل سرعت بالای جابجایی خود شناخته شده است که به سرعت تا 112 کیلومتر در ساعت می‌رسد.

Robots are being developed with advanced locomotion capabilities for various tasks.

ربات‌ها با قابلیت‌های پیشرفته جابجایی برای انجام وظایف مختلف در حال توسعه هستند.

Lack of proper locomotion can hinder an individual's independence and quality of life.

نبود جابجایی مناسب می‌تواند استقلال و کیفیت زندگی یک فرد را مختل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید