loosing

[ایالات متحده]/ˈluːsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈluːsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناپایدار
v. شل کردن
n. عمل بخشش؛ جشن 21 سالگی (بریتانیا)

عبارات و ترکیب‌ها

loosing weight

کاهش وزن

loosing control

از دست دادن کنترل

loosing hope

از دست دادن امید

loosing interest

از دست دادن علاقه

loosing track

از دست دادن ردیابی

loosing ground

از دست دادن موقعیت

loosing touch

از دست دادن ارتباط

loosing faith

از دست دادن ایمان

loosing balance

از دست دادن تعادل

loosing sight

از دست دادن دید

جملات نمونه

loosing track of time can be a problem.

از دست دادن حس زمان می‌تواند یک مشکل باشد.

she felt like she was loosing her mind.

او احساس می‌کرد که در حال از دست دادن عقل خود است.

loosing weight requires dedication and effort.

کاهش وزن نیاز به تعهد و تلاش دارد.

he was loosing interest in the project.

او در حال از دست دادن علاقه به پروژه بود.

loosing a loved one is never easy.

از دست دادن یک عزیز هرگز آسان نیست.

she was worried about loosing her job.

او نگران از دست دادن شغل خود بود.

they are loosing their competitive edge.

آنها در حال از دست دادن مزیت رقابتی خود هستند.

loosing focus during the exam can be detrimental.

از دست دادن تمرکز در طول امتحان می‌تواند مضر باشد.

he is afraid of loosing his friends.

او از دست دادن دوستانش می‌ترسد.

loosing patience is common in stressful situations.

از دست دادن صبر در شرایط استرس زا رایج است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید