losing

[ایالات متحده]/'luːzɪŋ/
[بریتانیا]/'lʊzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تجربه شکست یا ناکامی
n. عمل شکست خوردن یا تجربه یک ضرر
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریlosing

عبارات و ترکیب‌ها

losing streak

رکورد شکست

losing money

از دست دادن پول

losing confidence

از دست دادن اعتماد به نفس

losing hope

از دست دادن امید

losing track

از دست دادن مسیر

losing party

حزب بازنده

losing battle

نبردی که در حال باختن است

جملات نمونه

a losing team; a losing lottery ticket.

یک تیم بازنده؛ یک بلیط لاتاری بازنده.

a losing season; a losing battle.

یک فصل بازنده؛ یک نبرد بازنده.

the losingest club in baseball history.

بدترین باشگاه در تاریخ بیسبال

he was philosophical about losing the contract.

او در مورد از دست دادن قرارداد، دیدگاهی فلسفی داشت.

Laura was losing touch with reality.

لورا داشت ارتباطش را با واقعیت از دست می‌داد.

came within an ace of losing the election.

نزدیک به برنده شدن انتخابات بود که او را شکست داد.

took a shot at losing weight.

سعی کرد وزن کم کند.

Losing the election was a sore disappointment.

شکست در انتخابات یک ناامیدی بزرگ بود.

there's no point having a complex about losing your hair.

هیچ دلیلی ندارد که در مورد از دست دادن موهایتان پیچیدگی داشته باشید.

she led a losing diamond.

او یک الماس بازنده رهبری کرد.

he was fighting a losing battle to stem the tears.

او برای جلوگیری از جاری شدن اشک‌ها، نبردی بازنده می‌جنگید.

I was losing control of my bodily functions.

من کنترل عملکردهای بدنی خود را از دست می‌دادم.

Linda was very upset about losing her job.

لیندا به شدت در مورد از دست دادن شغلش ناراحت بود.

the paper is losing £1.5 million a month.

روزنامه ماهانه 1.5 میلیون پوند از دست می‌دهد.

youngsters who were losing out on regular schooling.

بچه‌هایی که از تحصیلات منظم محروم می‌شدند.

my grandmother is losing her memory.

مادربزرگ من حافظه‌اش را از دست می‌دهد.

she is in danger of losing her reason .

او در خطر از دست دادن عقل خود است.

the EC was stuck in a rut and was losing its direction.

کمیسیون اروپا در یک رکود گیر کرده بود و مسیر خود را از دست داده بود.

نمونه‌های واقعی

Yeah, these programs are gradually losing their appeal.

این برنامه‌ها به تدریج جذابیت خود را از دست می‌دهند.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

My greatest fear is probably losing the people I love most.

بزرگترین ترس من احتمالاً از دست دادن افرادی است که بیشتر از همه دوستشان دارم.

منبع: Chronicle of Contemporary Celebrities

The vacuum stopped the apparatus losing heat by convection.

وکیوم مانع از از دست دادن گرما توسط دستگاه از طریق همرفت شد.

منبع: The Economist - Technology

Something we had in the past but may be losing.

چیزی که در گذشته داشتیم اما ممکن است آن را از دست بدهیم.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2022 Collection

So, how long are we losing you for, my boy?

پس، چقدر قرار است شما را از دست بدهیم، پسرم؟

منبع: "The Boy in the Striped Pajamas" Original Soundtrack

The bad news is that the bears are losing vital habitat.

خبر بد این است که خرس‌ها زیستگاه حیاتی خود را از دست می‌دهند.

منبع: Science in 60 Seconds: October 2017 Collection

British broadcaster Piers Morgan tweeted that, Britain is losing its mind.

پیرز مورگان، مجری تلویزیون بریتانیایی، در توییتر نوشت که بریتانیا عقل خود را از دست داده است.

منبع: The Chronicles of Novel Events

Seven years ago, our businesses were losing 800,000 jobs a month.

هفت سال پیش، کسب و کار ما 800 هزار شغل در ماه را از دست می‌داد.

منبع: Obama's weekly television address.

Well, somebody has to do something, 'cause I'm losing sleep.

خب، کسی باید کاری انجام دهد، چون من خوابم نمی‌رود.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

Tell my husband that I'm losing him to this war.

به همسرم بگو که دارم او را در این جنگ از دست می‌دهم.

منبع: Lost Girl Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید