unluckily

[ایالات متحده]/ʌnˈlʌkɪli/
[بریتانیا]/ʌnˈlʌkɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز نامطلوبی; به بدشانسی; نامساعد; در زمان نامناسب

عبارات و ترکیب‌ها

unluckily enough

متاسفانه کافی

unluckily for me

متاسفانه برای من

unluckily timed

متاسفانه زمان‌بندی شده

unluckily placed

متاسفانه قرار گرفته

unluckily missed

متاسفانه از دست رفته

unluckily lost

متاسفانه گم شده

unluckily trapped

متاسفانه گرفتار شده

unluckily wrong

متاسفانه نادرست

unluckily delayed

متاسفانه به تعویق افتاده

unluckily failed

متاسفانه شکست خورده

جملات نمونه

unluckily, i missed the bus this morning.

متاسفانه، اتوبوس را از دست دادم.

unluckily, the weather ruined our picnic.

متاسفانه، هوا باعث خراب شدن پیک‌نیک ما شد.

unluckily, i lost my wallet at the mall.

متاسفانه، کیف پولم را در مرکز خرید گم کردم.

unluckily, my computer crashed before the deadline.

متاسفانه، کامپیوترم قبل از مهلت مقرر خراب شد.

unluckily, she didn't get the job she wanted.

متاسفانه، او نتوانست شغلی که می‌خواست را به دست آورد.

unluckily, we ran out of gas on the highway.

متاسفانه، در بزرگراه بنزین تمام کردیم.

unluckily, i forgot my friend's birthday.

متاسفانه، تولد دوستم را فراموش کردم.

unluckily, the concert was canceled due to rain.

متاسفانه، کنسرت به دلیل باران لغو شد.

unluckily, he tripped and fell during the race.

متاسفانه، در طول مسابقه زمین خورد و افتاد.

unluckily, the restaurant was closed when we arrived.

متاسفانه، وقتی رسیدیم رستوران تعطیل بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید