unluckily enough
متاسفانه کافی
unluckily for me
متاسفانه برای من
unluckily timed
متاسفانه زمانبندی شده
unluckily placed
متاسفانه قرار گرفته
unluckily missed
متاسفانه از دست رفته
unluckily lost
متاسفانه گم شده
unluckily trapped
متاسفانه گرفتار شده
unluckily wrong
متاسفانه نادرست
unluckily delayed
متاسفانه به تعویق افتاده
unluckily failed
متاسفانه شکست خورده
unluckily, i missed the bus this morning.
متاسفانه، اتوبوس را از دست دادم.
unluckily, the weather ruined our picnic.
متاسفانه، هوا باعث خراب شدن پیکنیک ما شد.
unluckily, i lost my wallet at the mall.
متاسفانه، کیف پولم را در مرکز خرید گم کردم.
unluckily, my computer crashed before the deadline.
متاسفانه، کامپیوترم قبل از مهلت مقرر خراب شد.
unluckily, she didn't get the job she wanted.
متاسفانه، او نتوانست شغلی که میخواست را به دست آورد.
unluckily, we ran out of gas on the highway.
متاسفانه، در بزرگراه بنزین تمام کردیم.
unluckily, i forgot my friend's birthday.
متاسفانه، تولد دوستم را فراموش کردم.
unluckily, the concert was canceled due to rain.
متاسفانه، کنسرت به دلیل باران لغو شد.
unluckily, he tripped and fell during the race.
متاسفانه، در طول مسابقه زمین خورد و افتاد.
unluckily, the restaurant was closed when we arrived.
متاسفانه، وقتی رسیدیم رستوران تعطیل بود.
unluckily enough
متاسفانه کافی
unluckily for me
متاسفانه برای من
unluckily timed
متاسفانه زمانبندی شده
unluckily placed
متاسفانه قرار گرفته
unluckily missed
متاسفانه از دست رفته
unluckily lost
متاسفانه گم شده
unluckily trapped
متاسفانه گرفتار شده
unluckily wrong
متاسفانه نادرست
unluckily delayed
متاسفانه به تعویق افتاده
unluckily failed
متاسفانه شکست خورده
unluckily, i missed the bus this morning.
متاسفانه، اتوبوس را از دست دادم.
unluckily, the weather ruined our picnic.
متاسفانه، هوا باعث خراب شدن پیکنیک ما شد.
unluckily, i lost my wallet at the mall.
متاسفانه، کیف پولم را در مرکز خرید گم کردم.
unluckily, my computer crashed before the deadline.
متاسفانه، کامپیوترم قبل از مهلت مقرر خراب شد.
unluckily, she didn't get the job she wanted.
متاسفانه، او نتوانست شغلی که میخواست را به دست آورد.
unluckily, we ran out of gas on the highway.
متاسفانه، در بزرگراه بنزین تمام کردیم.
unluckily, i forgot my friend's birthday.
متاسفانه، تولد دوستم را فراموش کردم.
unluckily, the concert was canceled due to rain.
متاسفانه، کنسرت به دلیل باران لغو شد.
unluckily, he tripped and fell during the race.
متاسفانه، در طول مسابقه زمین خورد و افتاد.
unluckily, the restaurant was closed when we arrived.
متاسفانه، وقتی رسیدیم رستوران تعطیل بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید