lumpiest

[ایالات متحده]/[ˈlʌmpiːst]/
[بریتانیا]/[ˈlʌmpiːst]/

ترجمه

adj. بسیار لumpy؛ دارای توده‌ها؛ دارای توده‌ها یا ناهارمونی‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

lumpiest pillow

پر مغزترین تخته

جملات نمونه

the hiking trail led us to the lumpiest part of the mountain.

راه راه‌روی تپه‌پیمایی ما را به سخت‌ترین بخش کوه هدایت کرد.

he described the landscape as the lumpiest he’d ever seen.

او طرح زمین را سخت‌ترین چیزی که تا کنون دیده بود، توصیف کرد.

the children loved scrambling over the lumpiest rocks by the river.

کودکان دوست داشتند که روی سنگ‌های سخت‌تر در کنار رودخانه بازی کنند.

the road was the lumpiest stretch of our entire journey.

این راه سخت‌ترین بخش از سفر ما بود.

we found the lumpiest terrain near the summit of the volcano.

ما سخت‌ترین زمین‌های را در نزدیکی قله آتشفشان پیدا کردیم.

the old map showed the lumpiest area as impassable.

نقشه قدیمی نشان داد که سخت‌ترین منطقه قابل عبور نیست.

the artist captured the lumpiest texture of the bark in his painting.

هنرمند در نقاشی‌اش بافت سخت‌تر درخت را ثبت کرد.

the goats expertly navigated the lumpiest slopes of the hillside.

گوسفندان به خوبی از شیب‌های سخت‌تر کنار کوه عبور کردند.

after the rain, the ground was the lumpiest i had ever felt.

پس از باران، زمین سخت‌ترین چیزی بود که تا کنون احساس کرده بودم.

the climber sought the lumpiest route up the sheer cliff face.

کوهنورد مسیر سخت‌تر را روی دیوار شیب‌زده جستجو کرد.

the photographer aimed to document the lumpiest features of the desert.

فotograf به دنبال ثبت سخت‌ترین ویژگی‌های صحرا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید