mottled

[ایالات متحده]/ˈmɔtld/
[بریتانیا]/'mɑtld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لکه‌دار یا خال‌دار با رنگ‌های مختلف; علامت‌گذاری شده با نقاط یا نوارها
v. برای ایجاد خال‌ها یا نوارهای رنگی مختلف بر روی چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

mottled appearance

ظاهر وصله‌دار

mottled pattern

الگوی وصله‌دار

جملات نمونه

The mottled leaves of the plant added a touch of color to the garden.

برگ‌های لکه‌دار گیاه رنگی به باغ بخشیدند.

She wore a mottled scarf to keep warm in the chilly weather.

او برای گرم ماندن در هوای سرد، یک روسری لکه‌دار پوشید.

The old building had a mottled facade due to years of weathering.

نمای ساختمان قدیمی به دلیل سال‌ها قرار گرفتن در معرض هوا، لکه‌دار بود.

The mottled feathers of the bird helped it blend into its surroundings.

پرهای لکه‌دار پرنده به آن کمک کرد تا با محیط اطرافش ترکیب شود.

The artist used a mottled effect to create depth in the painting.

هنرمند از یک جلوه لکه‌دار برای ایجاد عمق در نقاشی استفاده کرد.

The mottled appearance of the stone indicated its age and history.

ظاهر لکه‌دار سنگ نشان‌دهنده سن و قدمت آن بود.

The mottled sky hinted at an impending storm.

آسمان لکه‌دار نشانه‌ای از طوفان قریب‌الوقوع بود.

The mottled pattern on the fabric gave it a unique and artistic look.

الگوی لکه‌دار روی پارچه به آن ظاهری منحصر به فرد و هنری بخشید.

The mottled skin of the reptile helped it camouflage in its natural habitat.

پوست لکه‌دار خزندگان به آن کمک کرد تا در زیستگاه طبیعی خود استتار کند.

The mottled effect on the wall was achieved through a special painting technique.

اثر لکه‌دار روی دیوار از طریق یک تکنیک نقاشی خاص به دست آمد.

نمونه‌های واقعی

His face, usually so rosy, was now strangely mottled.

چهره‌اش که معمولاً بسیار صورتی بود، اکنون به طرز عجیبی ناهموار شده بود.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

The mottled pigmentation on the wings of some let them rest on tree bark undisturbed.

پیگمانتاسیون ناهموار روی بال‌های برخی از آن‌ها اجازه می‌داد بدون مزاحمت روی پوست درخت استراحت کنند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Collection, October 2016

He had pale green, mottled skin, and was clearly bawling at the top of his lungs.

او پوست رنگ‌پریده سبز و ناهموار داشت و به وضوح با تمام وجود گریه می‌کرد.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

Round one of his hands he had a handkerchief wrapped, which was mottled all over with bloodstains.

در اطراف یکی از دست‌هایش یک دستمال داشت که در همه جا با لکه‌های خون ناهموار بود.

منبع: The Engineer's Thumb Case of Sherlock Holmes

Then a little Frog, with bright jewelled eyes, and a green mottled coat, swam up to him.

ناگهان یک قورباغه کوچک با چشمان جواهر مانند درخشان و یک کت سبز ناهموار به سمت او شنا کرد.

منبع: Selected Fairy Tales by Oscar Wilde

A tall man in a mottled burnoose stepped in front of Jessica.

یک مرد قدبلند با یک برنوس ناهموار در جلوی جسیکا ظاهر شد.

منبع: "Dune" audiobook

Ross is all happy and mottled.

روس کاملاً خوشحال و ناهموار است.

منبع: Friends Season 4

His nose quivered and his bottom lip was mottled and bloody where he had bitten it.

بینی‌اش می‌لرزید و لبه پایینی لبش ناهموار و خونی بود، جایی که به آن گاز زده بود.

منبع: The heart is a lonely hunter.

The wall was mottled, showing a pattern of alternating black and white patches on the negative.

دیوار ناهموار بود و الگوی جایگزین لکه‌های سیاه و سفید را روی نگاتیو نشان می‌داد.

منبع: The Three-Body Problem I

A water moccasin arched his six feet of magnificent mottled hide between a spider lily and a swamp laurel.

یک مار آبی، پوست ناهموار و باشکوه شش فوتی خود را بین یک نیلوفر آبی عنکبوتی و یک بوته خزه قرار داد.

منبع: Cross Creek (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید