luxation

[ایالات متحده]/lʌkˈseɪʃən/
[بریتانیا]/lʌkˈseɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل در رفتن یک مفصل؛ وضعیت در رفتگی
Word Forms
جمعluxations

عبارات و ترکیب‌ها

joint luxation

دررفتگی مفصلی

luxation injury

آسیب ناشی از دررفتگی

shoulder luxation

دررفتگی شانه

luxation reduction

کاهش دررفتگی

ankle luxation

دررفتگی مچ پا

luxation treatment

درمان دررفتگی

luxation diagnosis

تشخیص دررفتگی

hip luxation

دررفتگی لگن

luxation symptoms

علائم دررفتگی

luxation complications

پیامدهای دررفتگی

جملات نمونه

he suffered a luxation during the football match.

او در طول مسابقه فوتبال دچار دررفتگی شد.

the doctor diagnosed her with a shoulder luxation.

پزشک تشخیص داد که او دچار دررفتگی شانه شده است.

luxation can lead to severe pain and immobility.

دررفتگی می تواند منجر به درد شدید و ناتوانی شود.

after the luxation, physical therapy was necessary.

پس از دررفتگی، فیزیوتراپی ضروری بود.

he had to undergo surgery to correct the luxation.

او مجبور شد تحت عمل جراحی برای رفع دررفتگی قرار گیرد.

luxation often occurs in joints during accidents.

دررفتگی اغلب در مفاصل در هنگام تصادفات رخ می دهد.

she was unable to move her arm due to the luxation.

به دلیل دررفتگی، او نتوانست دست خود را حرکت دهد.

immediate treatment is crucial for a luxation injury.

درمان فوری برای آسیب ناشی از دررفتگی بسیار مهم است.

he experienced a luxation while practicing gymnastics.

او در حین تمرین ژیمناستیک دچار دررفتگی شد.

luxation can result from excessive force or trauma.

دررفتگی می تواند ناشی از نیروی بیش از حد یا ضربه باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید