unease

[ایالات متحده]/ʌn'i:z/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اضطراب; نگرانی.
Word Forms
جمعuneases

جملات نمونه

unease at the elision of so many vital questions.

احساس ناراحتی در حذف بسیاری از سوالات حیاتی.

public unease about defence policy.

نگرانی عمومی در مورد سیاست دفاعی

feel a sense of unease

احساس نگرانی کردن

unease grew as the deadline approached

با نزدیک شدن به مهلت مقرر، نگرانی افزایش یافت

express unease about the decision

بیان نگرانی در مورد تصمیم

unease in the atmosphere was palpable

نگرانی در فضا ملموس بود

unease settled in as the storm approached

با نزدیک شدن طوفان، نگرانی در آن‌ها ریشه دواند

ignore the signs of unease

علائم نگرانی را نادیده بگیرید

a feeling of unease lingered in the air

احساس نگرانی در هوا باقی ماند

unease crept into their relationship

نگرانی به رابطه آنها نفوذ کرد

unsettling unease filled the room

نگرانی آزاردهنده اتاق را پر کرد

unease can be a warning sign

نگرانی می‌تواند یک نشانه هشدار دهنده باشد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید