| جمع | maneuvers |
| شکل سوم شخص مفرد | maneuvers |
| زمان گذشته | maneuvered |
| قسمت سوم فعل | maneuvered |
| صفت یا فعل حال استمراری | maneuvering |
military maneuver
مانور نظامی
strategic maneuver
مانور استراتژیک
tactical maneuver
مانور تاکتیکی
maneuver around
دور زدن
maneuver through
عبور از
maneuver quickly
به سرعت مانور دادن
maneuver skillfully
به طور ماهرانه مانور دادن
maneuver effectively
به طور موثر مانور دادن
maneuver carefully
به طور محتاطانه مانور دادن
maneuver smoothly
به طور روان مانور دادن
he had to maneuver his way through the crowded market.
او مجبور بود تا از میان بازار شلوغ راه خود را پیدا کند.
the driver skillfully maneuvered the car around the tight corner.
راننده به طرز ماهرانه ای ماشین را دور پیچ تند هدایت کرد.
she learned to maneuver the boat through the rough waters.
او یاد گرفت که چگونه قایق را در آب های خروشان هدایت کند.
the general had to maneuver his troops strategically.
ژنرال مجبور بود تا به طور استراتژیک نیروهای خود را هدایت کند.
he managed to maneuver the conversation back to the main topic.
او موفق شد گفتگو را دوباره به موضوع اصلی بازگرداند.
they need to maneuver carefully to avoid obstacles.
آنها باید با دقت مانور دهند تا از موانع اجتناب کنند.
she could maneuver the complex software with ease.
او می توانست نرم افزار پیچیده را به راحتی هدایت کند.
he had to maneuver his schedule to fit in the meeting.
او مجبور بود برنامه خود را تنظیم کند تا بتواند در جلسه شرکت کند.
the athlete maneuvered around his competitors to win the race.
ورزشکار از میان رقبای خود عبور کرد تا برنده مسابقه شود.
they will need to maneuver through the legal system carefully.
آنها باید با دقت از طریق سیستم حقوقی عبور کنند.
military maneuver
مانور نظامی
strategic maneuver
مانور استراتژیک
tactical maneuver
مانور تاکتیکی
maneuver around
دور زدن
maneuver through
عبور از
maneuver quickly
به سرعت مانور دادن
maneuver skillfully
به طور ماهرانه مانور دادن
maneuver effectively
به طور موثر مانور دادن
maneuver carefully
به طور محتاطانه مانور دادن
maneuver smoothly
به طور روان مانور دادن
he had to maneuver his way through the crowded market.
او مجبور بود تا از میان بازار شلوغ راه خود را پیدا کند.
the driver skillfully maneuvered the car around the tight corner.
راننده به طرز ماهرانه ای ماشین را دور پیچ تند هدایت کرد.
she learned to maneuver the boat through the rough waters.
او یاد گرفت که چگونه قایق را در آب های خروشان هدایت کند.
the general had to maneuver his troops strategically.
ژنرال مجبور بود تا به طور استراتژیک نیروهای خود را هدایت کند.
he managed to maneuver the conversation back to the main topic.
او موفق شد گفتگو را دوباره به موضوع اصلی بازگرداند.
they need to maneuver carefully to avoid obstacles.
آنها باید با دقت مانور دهند تا از موانع اجتناب کنند.
she could maneuver the complex software with ease.
او می توانست نرم افزار پیچیده را به راحتی هدایت کند.
he had to maneuver his schedule to fit in the meeting.
او مجبور بود برنامه خود را تنظیم کند تا بتواند در جلسه شرکت کند.
the athlete maneuvered around his competitors to win the race.
ورزشکار از میان رقبای خود عبور کرد تا برنده مسابقه شود.
they will need to maneuver through the legal system carefully.
آنها باید با دقت از طریق سیستم حقوقی عبور کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید