masculinizes appearance
آپارتمان را مردانه می کند
masculinizes the face
چهره را مردانه می کند
strongly masculinizes
به شدت مردانه می کند
masculinizes skin
پوست را مردانه می کند
masculinizes voice
صوت را مردانه می کند
masculinizes body
بدن را مردانه می کند
the harsh environment masculinizes young men in the military.
محیط سخت باعث میشود مردان جوان در ارتش مردانه شوند.
the director's style often masculinizes the characters in his films.
سبک کارگردان گاهی باعث میشود شخصیتهای فیلمهای او مردانه شوند.
the role required him to masculinizes his demeanor for the part.
این نقش از او خواست که رفتارش را مردانه کند.
the story masculinizes the protagonist to overcome adversity.
داستان باعث میشود شخص اصلی را مردانه کند تا با مشکلات مقابله کند.
the training program masculinizes participants through rigorous exercises.
برنامه تمرینی با تمرینات سخت باعث میشود شرکتکنندگان را مردانه کند.
the author masculinizes the hero to appeal to a wider audience.
نویسنده باعث میشود قهرمان را مردانه کند تا به یک جمهور گستردهتر جذب کند.
the play masculinizes the character to highlight his strength.
نمایش باعث میشود شخصیت را مردانه کند تا قدرت او را برجسته کند.
the script masculinizes the lawyer to portray him as assertive.
دستورالعمل باعث میشود وکیل را مردانه کند تا او را به عنوان یک فرد خوداعتماد نشان دهد.
the novel masculinizes the protagonist to face the challenges ahead.
رومان باعث میشود شخص اصلی را مردانه کند تا با چالشهای آینده مواجه شود.
the game masculinizes the player to feel powerful and dominant.
بازی باعث میشود بازیکن را مردانه کند تا احساس قدرت و حاکمیت کند.
the culture often masculinizes men, placing emphasis on strength.
فرهنگ گاهی مردان را مردانه میکند و تاکیدی بر قدرت میکند.
masculinizes appearance
آپارتمان را مردانه می کند
masculinizes the face
چهره را مردانه می کند
strongly masculinizes
به شدت مردانه می کند
masculinizes skin
پوست را مردانه می کند
masculinizes voice
صوت را مردانه می کند
masculinizes body
بدن را مردانه می کند
the harsh environment masculinizes young men in the military.
محیط سخت باعث میشود مردان جوان در ارتش مردانه شوند.
the director's style often masculinizes the characters in his films.
سبک کارگردان گاهی باعث میشود شخصیتهای فیلمهای او مردانه شوند.
the role required him to masculinizes his demeanor for the part.
این نقش از او خواست که رفتارش را مردانه کند.
the story masculinizes the protagonist to overcome adversity.
داستان باعث میشود شخص اصلی را مردانه کند تا با مشکلات مقابله کند.
the training program masculinizes participants through rigorous exercises.
برنامه تمرینی با تمرینات سخت باعث میشود شرکتکنندگان را مردانه کند.
the author masculinizes the hero to appeal to a wider audience.
نویسنده باعث میشود قهرمان را مردانه کند تا به یک جمهور گستردهتر جذب کند.
the play masculinizes the character to highlight his strength.
نمایش باعث میشود شخصیت را مردانه کند تا قدرت او را برجسته کند.
the script masculinizes the lawyer to portray him as assertive.
دستورالعمل باعث میشود وکیل را مردانه کند تا او را به عنوان یک فرد خوداعتماد نشان دهد.
the novel masculinizes the protagonist to face the challenges ahead.
رومان باعث میشود شخص اصلی را مردانه کند تا با چالشهای آینده مواجه شود.
the game masculinizes the player to feel powerful and dominant.
بازی باعث میشود بازیکن را مردانه کند تا احساس قدرت و حاکمیت کند.
the culture often masculinizes men, placing emphasis on strength.
فرهنگ گاهی مردان را مردانه میکند و تاکیدی بر قدرت میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید