masochist

[ایالات متحده]/'mæsəukist/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که از آزار یا تسلط لذت می‌برد؛ فردی که از درد یا تحقیر خود لذت می‌برد.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

He enjoys pain because he is a masochist.

او از درد لذت می برد زیرا او یک مازوخیست است.

Some people believe that masochists seek out pain to feel alive.

برخی از مردم معتقدند که مازوخیست ها برای احساس زنده بودن درد را جستجو می کنند.

She has a masochistic tendency to put herself in difficult situations.

او تمایل مازوخیستی برای قرار دادن خود در موقعیت های دشوار دارد.

The novel explores the complex psychology of a masochistic character.

این رمان روانشناسی پیچیده یک شخصیت مازوخیست را بررسی می کند.

His masochistic behavior often puzzles his friends.

رفتار مازوخیستی او اغلب دوستانش را گیج می کند.

The therapist helped him understand the root of his masochistic tendencies.

درمانگر به او کمک کرد تا ریشه تمایلات مازوخیستی خود را درک کند.

She struggles with her masochistic desires and tries to overcome them.

او با خواسته های مازوخیستی خود دست و پنجه نرم می کند و سعی می کند آنها را غلبه کند.

The film portrays a character who is both a sadist and a masochist.

این فیلم شخصیتی را به تصویر می کشد که هم سادیست و هم مازوخیست است.

His masochistic tendencies stem from unresolved childhood trauma.

تمایلات مازوخیستی او از آسیب های دوران کودکی حل نشده نشأت می گیرد.

The masochist found pleasure in enduring pain.

مازوخیست از تحمل درد لذت می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید