meets

[ایالات متحده]/miːts/
[بریتانیا]/miːts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مواجه می‌شود یا با آن تماس می‌گیرد؛ آشنا می‌شود؛ جلسه‌ای برگزار می‌کند؛ با (چیزی) تماس می‌گیرد

عبارات و ترکیب‌ها

meets expectations

برآورده کردن انتظارات

meets requirements

برآورده کردن الزامات

meets deadlines

برآورده کردن مهلت‌ها

meets standards

برآورده کردن استانداردها

meets challenges

برآورده کردن چالش‌ها

meets criteria

برآورده کردن معیارها

meets demands

برآورده کردن خواسته‌ها

meets needs

برآورده کردن نیازها

meets goals

برآورده کردن اهداف

meets friends

دیدار با دوستان

جملات نمونه

she meets her friends every weekend.

او هر هفته‌سر دوستانش را ملاقات می‌کند.

the team meets to discuss the project.

تیم برای بحث در مورد پروژه گردهم می‌آید.

he meets the requirements for the job.

او شرایط لازم برای شغل را برآورده می‌کند.

they often meet for coffee in the afternoon.

آنها اغلب برای نوشیدن قهوه در بعد از ظهر ملاقات می‌کنند.

the committee meets once a month.

کمیته یک بار در ماه تشکیل جلسه می‌دهد.

she meets new people at every conference.

او در هر کنفرانس با افراد جدید ملاقات می‌کند.

he meets his deadlines consistently.

او به طور مداوم مهلت‌های مقرر را رعایت می‌کند.

the event meets industry standards.

این رویداد با استانداردهای صنعت مطابقت دارد.

they meet regularly to plan the event.

آنها به طور منظم برای برنامه‌ریزی رویداد گردهم می‌آیند.

she meets with her mentor every month.

او ماهیانه با مربی خود ملاقات می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید