meets expectations
برآورده کردن انتظارات
meets requirements
برآورده کردن الزامات
meets deadlines
برآورده کردن مهلتها
meets standards
برآورده کردن استانداردها
meets challenges
برآورده کردن چالشها
meets criteria
برآورده کردن معیارها
meets demands
برآورده کردن خواستهها
meets needs
برآورده کردن نیازها
meets goals
برآورده کردن اهداف
meets friends
دیدار با دوستان
she meets her friends every weekend.
او هر هفتهسر دوستانش را ملاقات میکند.
the team meets to discuss the project.
تیم برای بحث در مورد پروژه گردهم میآید.
he meets the requirements for the job.
او شرایط لازم برای شغل را برآورده میکند.
they often meet for coffee in the afternoon.
آنها اغلب برای نوشیدن قهوه در بعد از ظهر ملاقات میکنند.
the committee meets once a month.
کمیته یک بار در ماه تشکیل جلسه میدهد.
she meets new people at every conference.
او در هر کنفرانس با افراد جدید ملاقات میکند.
he meets his deadlines consistently.
او به طور مداوم مهلتهای مقرر را رعایت میکند.
the event meets industry standards.
این رویداد با استانداردهای صنعت مطابقت دارد.
they meet regularly to plan the event.
آنها به طور منظم برای برنامهریزی رویداد گردهم میآیند.
she meets with her mentor every month.
او ماهیانه با مربی خود ملاقات میکند.
meets expectations
برآورده کردن انتظارات
meets requirements
برآورده کردن الزامات
meets deadlines
برآورده کردن مهلتها
meets standards
برآورده کردن استانداردها
meets challenges
برآورده کردن چالشها
meets criteria
برآورده کردن معیارها
meets demands
برآورده کردن خواستهها
meets needs
برآورده کردن نیازها
meets goals
برآورده کردن اهداف
meets friends
دیدار با دوستان
she meets her friends every weekend.
او هر هفتهسر دوستانش را ملاقات میکند.
the team meets to discuss the project.
تیم برای بحث در مورد پروژه گردهم میآید.
he meets the requirements for the job.
او شرایط لازم برای شغل را برآورده میکند.
they often meet for coffee in the afternoon.
آنها اغلب برای نوشیدن قهوه در بعد از ظهر ملاقات میکنند.
the committee meets once a month.
کمیته یک بار در ماه تشکیل جلسه میدهد.
she meets new people at every conference.
او در هر کنفرانس با افراد جدید ملاقات میکند.
he meets his deadlines consistently.
او به طور مداوم مهلتهای مقرر را رعایت میکند.
the event meets industry standards.
این رویداد با استانداردهای صنعت مطابقت دارد.
they meet regularly to plan the event.
آنها به طور منظم برای برنامهریزی رویداد گردهم میآیند.
she meets with her mentor every month.
او ماهیانه با مربی خود ملاقات میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید