The movie ended memorably with a surprising plot twist.
فیلم با یک پیچش غیرمنتظره به یاد ماندنی به پایان رسید.
She delivered her speech memorably, leaving a lasting impression on the audience.
او سخنرانی خود را به یاد ماندنی ارائه کرد و تاثیر ماندگاری بر مخاطبان گذاشت.
The team celebrated their victory memorably with a grand party.
تیم جشن پیروزی خود را به یاد ماندنی با یک مهمانی بزرگ جشن گرفتند.
The concert was memorably vibrant and energetic, captivating the audience.
اجرا به یاد ماندنی، پر جنب و جوش و پرانرژی بود و مخاطبان را مجذوب خود کرد.
The wedding was memorably beautiful, with stunning decorations and heartfelt vows.
عروسی به یاد ماندنی و زیبا بود، با دکوراسیون خیره کننده و سوگندهای قلبی.
The book's ending was memorably bittersweet, leaving readers with mixed emotions.
پایان کتاب به یاد ماندنی و تلخ و شیرین بود و خوانندگان را با احساسات مختلط رها کرد.
She sang memorably at the talent show, showcasing her incredible voice.
او به یاد ماندنی در مسابقه استعدادها آواز خواند و صدای فوق العاده خود را به نمایش گذاشت.
The play was memorably moving, evoking tears from the audience.
نمایش به یاد ماندنی و تاثیرگذار بود و باعث شد مخاطبان اشک بریزند.
The vacation was memorably relaxing, allowing us to unwind and recharge.
تعطیلات به یاد ماندنی و آرامش بخش بود، به ما اجازه داد تا استراحت کنیم و دوباره شارژ شویم.
He cooked a memorably delicious meal for his guests, earning praises all around.
او یک غذای خوشمزه و به یاد ماندنی برای مهمانانش پخت و از همه تحسین کسب کرد.
The movie ended memorably with a surprising plot twist.
فیلم با یک پیچش غیرمنتظره به یاد ماندنی به پایان رسید.
She delivered her speech memorably, leaving a lasting impression on the audience.
او سخنرانی خود را به یاد ماندنی ارائه کرد و تاثیر ماندگاری بر مخاطبان گذاشت.
The team celebrated their victory memorably with a grand party.
تیم جشن پیروزی خود را به یاد ماندنی با یک مهمانی بزرگ جشن گرفتند.
The concert was memorably vibrant and energetic, captivating the audience.
اجرا به یاد ماندنی، پر جنب و جوش و پرانرژی بود و مخاطبان را مجذوب خود کرد.
The wedding was memorably beautiful, with stunning decorations and heartfelt vows.
عروسی به یاد ماندنی و زیبا بود، با دکوراسیون خیره کننده و سوگندهای قلبی.
The book's ending was memorably bittersweet, leaving readers with mixed emotions.
پایان کتاب به یاد ماندنی و تلخ و شیرین بود و خوانندگان را با احساسات مختلط رها کرد.
She sang memorably at the talent show, showcasing her incredible voice.
او به یاد ماندنی در مسابقه استعدادها آواز خواند و صدای فوق العاده خود را به نمایش گذاشت.
The play was memorably moving, evoking tears from the audience.
نمایش به یاد ماندنی و تاثیرگذار بود و باعث شد مخاطبان اشک بریزند.
The vacation was memorably relaxing, allowing us to unwind and recharge.
تعطیلات به یاد ماندنی و آرامش بخش بود، به ما اجازه داد تا استراحت کنیم و دوباره شارژ شویم.
He cooked a memorably delicious meal for his guests, earning praises all around.
او یک غذای خوشمزه و به یاد ماندنی برای مهمانانش پخت و از همه تحسین کسب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید