messed

[ایالات متحده]/mɛst/
[بریتانیا]/mɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را کثیف یا نامرتب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

messed up

به هم ریخته

messed around

گَندکاری کردم

messed with

دستکاری شده

messed about

گَندکاری کردم

messed things

چیزها را خراب کردم

messed it

آن را خراب کردم

messed up badly

خیلی خراب کردم

messed my plans

برنامه‌هایم را خراب کردم

messed your head

ذهنت را خراب کردم

messed everything

همه چیز را خراب کردم

جملات نمونه

he really messed up the project.

او واقعاً پروژه را خراب کرد.

she messed with my plans.

او با نقشه‌های من بازی کرد.

they messed around instead of working.

به جای کار کردن، آن‌ها سرگرم بازی و تفریح بودند.

don't mess with my feelings.

با احساسات من بازی نکن.

i messed up my chance to win.

من فرصت برنده شدن را از دست دادم.

he messed the recipe up completely.

او دستور العمل را کاملاً خراب کرد.

she messed up the presentation.

او ارائه را خراب کرد.

stop messing around and get to work.

بازی کردن را متوقف کنید و به کار بروید.

he messed up the computer settings.

او تنظیمات کامپیوتر را خراب کرد.

they messed with the wrong person.

آن‌ها با اشتباهی با شخص اشتباهی برخورد کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید