micromanager

[ایالات متحده]/ˌmaɪkrəʊˈmænɪdʒə/
[بریتانیا]/ˌmaɪkroʊˈmænɪdʒər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رئیس که به دقت بر جزئیات کار کارکنان نظارت و کنترل می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

micromanager style

سبک مدیریت خُرد

micromanager tendencies

تمایلات مدیریت خُرد

micromanager behavior

رفتار مدیریت خُرد

micromanager traits

ویژگی‌های مدیریت خُرد

micromanager approach

رویکرد مدیریت خُرد

micromanager mindset

نگرش مدیریت خُرد

micromanager feedback

بازخورد مدیریت خُرد

micromanager effect

اثر مدیریت خُرد

micromanager issues

مشکلات مدیریت خُرد

micromanager habits

عادت‌های مدیریت خُرد

جملات نمونه

being a micromanager can lead to employee frustration.

بودن یک مدیر جزئی‌نگر می‌تواند منجر به نارضایتی کارکنان شود.

a micromanager often overlooks team members' strengths.

یک مدیر جزئی‌نگر اغلب نقاط قوت اعضای تیم را نادیده می‌گیرد.

micromanagers often struggle with delegation.

مدیران جزئی‌نگر اغلب در تفویض اختیار مشکل دارند.

to be effective, leaders should avoid being micromanagers.

برای اثربخشی، رهبران باید از تبدیل شدن به مدیران جزئی‌نگر خودداری کنند.

many employees prefer managers who are not micromanagers.

بسیاری از کارمندان ترجیح می‌دهند مدیرانی داشته باشند که مدیر جزئی‌نگر نباشند.

feedback is crucial to help micromanagers understand their impact.

بازخورد برای کمک به مدیران جزئی‌نگر برای درک تأثیر خود بسیار مهم است.

micromanagers may create a toxic work environment.

مدیران جزئی‌نگر ممکن است یک محیط کار سمی ایجاد کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید