militances

[ایالات متحده]/mɪˈlɪtəns/
[بریتانیا]/mɪˈlɪtəns/

ترجمه

n. جنگجویی; حالت جنگیدن

عبارات و ترکیب‌ها

armed militances

نیروی مسلح

militances group

گروه شبه نظامی

militances attack

حمله شبه نظامیان

militances threat

تهدید شبه نظامیان

militances leader

رهبر شبه نظامیان

militances activity

فعالیت‌های شبه نظامیان

militances operation

عملیات شبه نظامیان

militances conflict

درگیری‌های شبه نظامیان

militances movement

جنبش شبه نظامیان

militances network

شبکه شبه نظامیان

جملات نمونه

the militances in the region have increased tensions.

درگیری‌های نظامی در منطقه باعث افزایش تنش‌ها شده است.

governments often struggle to negotiate with militances.

دولت‌ها اغلب برای مذاکره با گروه‌های شبه‌نظامی تلاش می‌کنند.

militances frequently disrupt local communities.

گروه‌های شبه‌نظامی به طور مکرر جوامع محلی را مختل می‌کنند.

efforts to disarm militances have been ongoing.

تلاش‌ها برای خلع سلاح گروه‌های شبه‌نظامی ادامه دارد.

militances often recruit young people for their causes.

گروه‌های شبه‌نظامی اغلب جوانان را برای اهداف خود جذب می‌کنند.

the presence of militances poses a threat to stability.

حضور گروه‌های شبه‌نظامی تهدیدی برای ثبات است.

international organizations are monitoring militances closely.

سازمان‌های بین‌المللی به دقت گروه‌های شبه‌نظامی را رصد می‌کنند.

militances can undermine peace efforts in conflict zones.

گروه‌های شبه‌نظامی می‌توانند تلاش‌های صلح در مناطق جنگ‌زده را تضعیف کنند.

communities often live in fear of militances.

جامعه‌ها اغلب از گروه‌های شبه‌نظامی می‌ترسند.

militances have used social media to spread their message.

گروه‌های شبه‌نظامی از رسانه‌های اجتماعی برای انتشار پیام خود استفاده کرده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید