| جمع | misanthropes |
misanthrope attitude
نگاه منتقدانه
misanthrope tendencies
تمایلات منزوی
misanthrope behavior
رفتار منزوی
misanthrope view
دیدگاه منزوی
misanthrope mindset
نگاهداشتن منزوی
misanthrope philosophy
فلسفه منزوی
misanthrope traits
ویژگیهای منزوی
misanthrope beliefs
باورهای منزوی
misanthrope lifestyle
سبک زندگی منزوی
misanthrope character
شخصیت منزوی
he is a known misanthrope who avoids social gatherings.
او یک میسانتروپ شناخته شده است که از گردهمایی های اجتماعی اجتناب می کند.
the misanthrope often finds solace in solitude.
میسانتروپ اغلب در تنهایی آرامش می یابد.
her misanthrope tendencies make it hard for her to make friends.
تمایلات میسانتروپیک او باعث می شود دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.
being a misanthrope, he rarely trusts others.
با وجود اینکه میسانتروپ است، به ندرت به دیگران اعتماد می کند.
the misanthrope's worldview is often cynical and bleak.
دیدگاه میسانتروپ اغلب بدبینانه و دلگیر کننده است.
despite being a misanthrope, he still enjoys reading about human nature.
با وجود اینکه میسانتروپ است، هنوز از خواندن درباره طبیعت انسان لذت می برد.
many people misunderstand the misanthrope's behavior as arrogance.
بسیاری از مردم رفتار میسانتروپ را به عنوان غرور اشتباه متفسر می کنند.
the artist's misanthrope perspective is reflected in his work.
دیدگاه میسانتروپ هنرمند در آثار او منعکس شده است.
he often jokes about being a misanthrope, but it's partly true.
او اغلب درباره اینکه میسانتروپ است شوخی می کند، اما تا حدودی درست است.
the misanthrope prefers the company of books over people.
میسانتروپ ترجیح می دهد به جای مردم، با کتاب ها وقت بگذراند.
misanthrope attitude
نگاه منتقدانه
misanthrope tendencies
تمایلات منزوی
misanthrope behavior
رفتار منزوی
misanthrope view
دیدگاه منزوی
misanthrope mindset
نگاهداشتن منزوی
misanthrope philosophy
فلسفه منزوی
misanthrope traits
ویژگیهای منزوی
misanthrope beliefs
باورهای منزوی
misanthrope lifestyle
سبک زندگی منزوی
misanthrope character
شخصیت منزوی
he is a known misanthrope who avoids social gatherings.
او یک میسانتروپ شناخته شده است که از گردهمایی های اجتماعی اجتناب می کند.
the misanthrope often finds solace in solitude.
میسانتروپ اغلب در تنهایی آرامش می یابد.
her misanthrope tendencies make it hard for her to make friends.
تمایلات میسانتروپیک او باعث می شود دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.
being a misanthrope, he rarely trusts others.
با وجود اینکه میسانتروپ است، به ندرت به دیگران اعتماد می کند.
the misanthrope's worldview is often cynical and bleak.
دیدگاه میسانتروپ اغلب بدبینانه و دلگیر کننده است.
despite being a misanthrope, he still enjoys reading about human nature.
با وجود اینکه میسانتروپ است، هنوز از خواندن درباره طبیعت انسان لذت می برد.
many people misunderstand the misanthrope's behavior as arrogance.
بسیاری از مردم رفتار میسانتروپ را به عنوان غرور اشتباه متفسر می کنند.
the artist's misanthrope perspective is reflected in his work.
دیدگاه میسانتروپ هنرمند در آثار او منعکس شده است.
he often jokes about being a misanthrope, but it's partly true.
او اغلب درباره اینکه میسانتروپ است شوخی می کند، اما تا حدودی درست است.
the misanthrope prefers the company of books over people.
میسانتروپ ترجیح می دهد به جای مردم، با کتاب ها وقت بگذراند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید