mischief-maker

[ایالات متحده]/[ˈmɪʃɪf ˈmeɪkə]/
[بریتانیا]/[ˈmɪʃɪf ˈmeɪkər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که لذت می‌برد در ایجاد مشکلات کوچک یا بازی با ترفندها؛ کسی که به عمد مشکلات یا خلل‌زایی ایجاد می‌کند.
v. ایجاد مشکلات کوچک یا بازی با ترفندها را به عمد انجام دادن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

a mischief-maker

یک کس بد

the mischief-maker

کس بد

being a mischief-maker

بودن یک کس بد

mischief-maker's antics

کارهای کس بد

stop a mischief-maker

متوقف کردن یک کس بد

potential mischief-maker

کس بد پتانسیل

known mischief-maker

کس بد معروف

self-proclaimed mischief-maker

کس بد خود ادعایی

professional mischief-maker

کس بد حرفه ای

mischief-maker caught

کس بد دست گرفته شده

جملات نمونه

the neighborhood kids suspected him of being a notorious mischief-maker.

کودکان محله او را یک کنایه‌گر مشهور می‌دانستند.

as a child, she was a relentless mischief-maker, always getting into trouble.

وقتی کودک بود، او یک کنایه‌گر غیرقابل توقف بود و همیشه در دردسر می‌افتاد.

he warned his son to stop being a mischief-maker and act more responsibly.

او به پسرش پیشنهاد داد که دیگر یک کنایه‌گر نباشد و با مسئولیت بیشتری رفتار کند.

the mischievous cat was a known mischief-maker in the house, knocking things over.

این گربه کنجکاو یک کنایه‌گر معروف در خانه بود و چیزهایی را به پشت می‌زد.

despite his age, he still had the heart of a mischief-maker, pulling pranks on everyone.

هر چند سن بالایی داشت، او هنوز دل یک کنایه‌گر را داشت و به همه پیشانی می‌کشید.

the teacher tried to curb the class's resident mischief-maker's disruptive behavior.

معلم سعی کرد رفتار مزاحم کنایه‌گر معمولی کلاس را کنترل کند.

their reputation as a group of mischief-makers preceded them wherever they went.

معروفیت آن‌ها به عنوان گروهی از کنایه‌گرها آن‌ها را هر جا که می‌رفتند پیشی‌گرفت.

he denied being a mischief-maker, but his actions told a different story.

او انکار کرد که یک کنایه‌گر باشد، اما رفتار او داستانی متفاوتی روایت می‌کرد.

the playground was a haven for young mischief-makers eager to explore and play.

زمین بازی مکانی امن برای کنایه‌گران جوان بود که علاقه‌مند به کشف و بازی بودند.

she suspected her dog was a secret mischief-maker, hiding stolen socks.

او گمان می‌کرد که سگش یک کنایه‌گر سرپرستی است که جوراب‌های سرقت شده را پنهان می‌کند.

the film featured a charming but incorrigible mischief-maker as the protagonist.

فیلم شخصیت اصلی را یک کنایه‌گر جذاب اما غیرقابل تغییر انتخاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید