| جمع | miserias |
in miseriam
در میزِریام
sank into miseriam
در میزِریام فرود آمد
miseriam's grip
گرفتاری میزِریام
dragging into miseriam
کشیدن به میزِریام
suffering in miseriam
کیفر در میزِریام
exiting miseriam
خروج از میزِریام
born into miseriam
متولد شدن در میزِریام
miseriam personified
شخصیت میزِریام
living in miseriam
زندگی در میزِریام
trapped in miseriam
گرفتار در میزِریام
the family fell into misery after losing their home.
خانواده پس از از دست دادن خانهشان به فقر و بедاد فروپاشید.
she died alone in the most complete misery.
او به تنهایی در فقر و بедاد کاملی درگذشت.
the misery of war affects generations of people.
فقر و بедاد جنگ نسلهای زیادی از مردم را تحت تأثیر قرار میدهد.
they lived in extreme misery for many years.
آنها به مدت چند سال در فقر و بедاد شدید زندگی میکردند.
the documentary exposed the misery of slum dwellers.
مستند فقر و بедاد ساکنین فavelهها را آشکار کرد.
his art reflects the human misery of our time.
هنر او فقر و بедاد انسانی دوران ما را منعکس میکند.
poverty reduced them to a state of misery.
فقر آنها را به حالتی از فقر و بедاد کاهش داد.
the misery of their situation seemed endless.
فقر و بедاد وضعیت آنها به نظر میرسید نامحدود است.
children should not grow up in such misery.
کودکان نباید در چنین فقر و بедادی بزرگ شوند.
we must help those escape from misery and despair.
ما باید به افراد کمک کنیم تا از فقر و بیامیدی فرار کنند.
the old man remembered the misery of his childhood.
آقای باسن خاطرات فقر و بедاد کودکیاش را به یاد میآورد.
war leaves nothing but misery in its wake.
جنگ هیچ چیزی جز فقر و بедاد در پی خود نمیگذارد.
she rose from misery to become successful.
او از فقر و بедاد بلند شد و موفق شد.
their economic policies condemned millions to misery.
سیاستهای اقتصادی آنها میلیونها نفر را به فقر و بедاد محکوم کرد.
the misery of the homeless situation is heartbreaking.
فقر و بедاد وضعیت بیخانمانی احساسات را شکست میدهد.
in miseriam
در میزِریام
sank into miseriam
در میزِریام فرود آمد
miseriam's grip
گرفتاری میزِریام
dragging into miseriam
کشیدن به میزِریام
suffering in miseriam
کیفر در میزِریام
exiting miseriam
خروج از میزِریام
born into miseriam
متولد شدن در میزِریام
miseriam personified
شخصیت میزِریام
living in miseriam
زندگی در میزِریام
trapped in miseriam
گرفتار در میزِریام
the family fell into misery after losing their home.
خانواده پس از از دست دادن خانهشان به فقر و بедاد فروپاشید.
she died alone in the most complete misery.
او به تنهایی در فقر و بедاد کاملی درگذشت.
the misery of war affects generations of people.
فقر و بедاد جنگ نسلهای زیادی از مردم را تحت تأثیر قرار میدهد.
they lived in extreme misery for many years.
آنها به مدت چند سال در فقر و بедاد شدید زندگی میکردند.
the documentary exposed the misery of slum dwellers.
مستند فقر و بедاد ساکنین فavelهها را آشکار کرد.
his art reflects the human misery of our time.
هنر او فقر و بедاد انسانی دوران ما را منعکس میکند.
poverty reduced them to a state of misery.
فقر آنها را به حالتی از فقر و بедاد کاهش داد.
the misery of their situation seemed endless.
فقر و بедاد وضعیت آنها به نظر میرسید نامحدود است.
children should not grow up in such misery.
کودکان نباید در چنین فقر و بедادی بزرگ شوند.
we must help those escape from misery and despair.
ما باید به افراد کمک کنیم تا از فقر و بیامیدی فرار کنند.
the old man remembered the misery of his childhood.
آقای باسن خاطرات فقر و بедاد کودکیاش را به یاد میآورد.
war leaves nothing but misery in its wake.
جنگ هیچ چیزی جز فقر و بедاد در پی خود نمیگذارد.
she rose from misery to become successful.
او از فقر و بедاد بلند شد و موفق شد.
their economic policies condemned millions to misery.
سیاستهای اقتصادی آنها میلیونها نفر را به فقر و بедاد محکوم کرد.
the misery of the homeless situation is heartbreaking.
فقر و بедاد وضعیت بیخانمانی احساسات را شکست میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید