mishandled

[ایالات متحده]/ˌmɪsˈhændəld/
[بریتانیا]/ˌmɪsˈhændəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طرز نادرست اداره شده
v. زمان گذشته و قسمت گذشته mishandle؛ به طور خشن رفتار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

mishandled evidence

مدیریت ضعیف مدارک

mishandled funds

مدیریت ضعیف بودجه

mishandled data

مدیریت ضعیف داده‌ها

mishandled files

مدیریت ضعیف فایل‌ها

mishandled complaints

مدیریت ضعیف شکایات

mishandled packages

مدیریت ضعیف بسته‌ها

mishandled information

مدیریت ضعیف اطلاعات

mishandled cases

مدیریت ضعیف موارد

mishandled situations

مدیریت ضعیف موقعیت‌ها

mishandled requests

مدیریت ضعیف درخواست‌ها

جملات نمونه

the evidence was mishandled during the investigation.

شواهد در طول تحقیقات به درستی رسیدگی نشد.

her complaint about the mishandled order was ignored.

شکایت او در مورد سفارش به درستی انجام نشده، نادیده گرفته شد.

the mishandled funds led to a financial crisis.

وجوه به درستی مدیریت نشده منجر به بحران مالی شد.

he was upset about how his case was mishandled.

او از نحوه رسیدگی به پرونده‌اش ناراحت بود.

the project was mishandled from the start.

پروژه از همان ابتدا به درستی مدیریت شد.

mishandled information can cause serious problems.

اطلاعات به درستی مدیریت نشده می‌تواند باعث مشکلات جدی شود.

the mishandled shipment arrived damaged.

بار محموله به درستی مدیریت نشده آسیب‌دیده رسید.

his mishandled communication led to misunderstandings.

ارتباطات به درستی مدیریت نشده او منجر به سوء تفاهم شد.

the mishandled data resulted in incorrect conclusions.

داده‌های به درستی مدیریت نشده منجر به نتیجه‌گیری‌های نادرست شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید