mismanages

[ایالات متحده]/ˌmɪsˈmænɪdʒɪz/
[بریتانیا]/ˌmɪsˈmænɪdʒɪz/

ترجمه

v. به طور ضعیفی مدیریت کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

mismanages resources

مدیریت ضعیف منابع

mismanages funds

مدیریت ضعیف بودجه

mismanages projects

مدیریت ضعیف پروژه ها

mismanages time

مدیریت ضعیف زمان

mismanages staff

مدیریت ضعیف کارکنان

mismanages operations

مدیریت ضعیف عملیات

mismanages risks

مدیریت ضعیف ریسک ها

mismanages expectations

مدیریت ضعیف انتظارات

mismanages budgets

مدیریت ضعیف بودجه‌ها

mismanages relationships

مدیریت ضعیف روابط

جملات نمونه

the manager mismanages the team's resources.

مدیر منابع تیم را به درستی مدیریت نمی‌کند.

if he mismanages his finances, he will face serious consequences.

اگر امور مالی خود را به درستی مدیریت نکند، با عواقب جدی روبرو خواهد شد.

she mismanages her time, leading to missed deadlines.

او زمان خود را به درستی مدیریت نمی‌کند، که منجر به از دست دادن مهلت‌ها می‌شود.

the company mismanages its investments and suffers losses.

شرکت سرمایه‌گذاری‌های خود را به درستی مدیریت نمی‌کند و متحمل ضرر می‌شود.

he often mismanages projects, causing frustration among team members.

او اغلب پروژه‌ها را به درستی مدیریت نمی‌کند و باعث ناراحتی در بین اعضای تیم می‌شود.

when a leader mismanages a team, morale drops significantly.

وقتی رهبری یک تیم را به درستی مدیریت نکند، روحیه به طور قابل توجهی کاهش می‌یابد.

he mismanages his schedule, often forgetting important meetings.

او برنامه خود را به درستی مدیریت نمی‌کند و اغلب جلسات مهم را فراموش می‌کند.

the organization mismanages its volunteers, leading to high turnover.

سازمان داوطلبان خود را به درستی مدیریت نمی‌کند، که منجر به گردش مالی بالا می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید