disorganize

[ایالات متحده]/dɪsˈɔ:ɡənaɪz/
[بریتانیا]/dɪsˈɔrɡəˌnaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مختل کردن توالی یا ترتیب
n. وضعیتی از بی‌نظمی در برنامه‌ریزی
adj. در وضعیت سازماندهی نامنظم
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdisorganizing
قسمت سوم فعلdisorganized
شکل سوم شخص مفردdisorganizes
زمان گذشتهdisorganized

جملات نمونه

Her disorganized approach to work often leads to missed deadlines.

رویکرد غیرمنظم او به کار اغلب منجر به از دست دادن مهلت‌های مقرر می‌شود.

The disorganized files made it difficult to find the necessary documents.

فایل‌های نامرتب پیدا کردن اسناد ضروری را دشوار می‌کرد.

His disorganized mind often gets in the way of clear decision-making.

ذهن نامرتب او اغلب مانع از تصمیم‌گیری‌های واضح می‌شود.

The disorganized event left many attendees confused and frustrated.

برگزاری نامنظم رویداد باعث سردرگمی و نارضایتی بسیاری از شرکت‌کنندگان شد.

She tends to disorganize her thoughts when under pressure.

او معمولاً در زمان تحت فشار، افکار خود را به هم می‌ریزد.

The disorganized layout of the store made shopping a challenging experience.

چیدمان نامرتب فروشگاه باعث می‌شد خریدن تجربه چالش‌برانگیزی باشد.

The disorganized team struggled to meet their project deadlines.

تیم نامرتب برای رسیدن به مهلت‌های پروژه خود دچار مشکل شد.

His disorganized lifestyle often causes stress and anxiety.

سبک زندگی نامرتب او اغلب باعث استرس و اضطراب می‌شود.

The disorganized classroom made it difficult for students to focus on learning.

کلاس درس نامرتب باعث می‌شد برای دانش‌آموزان تمرکز بر یادگیری دشوار باشد.

نمونه‌های واقعی

By means of them, the sufferer's conscience had been kept in an irritated state, the tendency of which was, not to cure by wholesome pain, but to disorganize and corrupt his spiritual being.

به واسطه آنها، وجدان رنج‌کشیده در حالت تحریک‌آمیزی حفظ شده بود، گرایشی که نه با درد سالم‌کننده بلکه با آشفتگی و فاسد کردن وجود معنوی او بود.

منبع: Red characters

As for the daguerreotypist, she had read a paragraph in a penny paper, the other day, accusing him of making a speech full of wild and disorganizing matter, at a meeting of his banditti-like associates.

در مورد عکاس، او چند روز پیش در یک روزنامه ارزان‌قیمت پاراگرافی خواند که او را به ایراد سخنرانی پر از مطالب وحشیانه و آشوب‌برانگیز در جلسه همکاران گروهی‌اش متهم می‌کرد.

منبع: Seven-angled Tower (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید