misplacing

[ایالات متحده]/mɪsˈpleɪsɪŋ/
[بریتانیا]/mɪsˈpleɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قرار دادن چیزی در مکان نادرست؛ فراموش کردن اینکه چیزی کجا قرار دارد؛ سپردن احساسات به یک شیء نالایق

عبارات و ترکیب‌ها

misplacing keys

گم کردن کلیدها

misplacing documents

گم کردن مدارک

misplacing items

گم کردن وسایل

misplacing files

گم کردن فایل‌ها

misplacing belongings

گم کردن متعلقات

misplacing notes

گم کردن یادداشت‌ها

misplacing tools

گم کردن ابزارها

misplacing toys

گم کردن اسباب‌بازی‌ها

misplacing clothes

گم کردن لباس‌ها

misplacing money

گم کردن پول

جملات نمونه

misplacing your keys can be frustrating.

گم کردن کلیدها می‌تواند خسته‌کننده باشد.

she is always misplacing her glasses.

او همیشه عینک خود را گم می‌کند.

he admitted to misplacing important documents.

او اعتراف کرد که اسناد مهم را گم کرده است.

misplacing items can lead to wasted time.

گم کردن وسایل می‌تواند منجر به اتلاف وقت شود.

they often complain about misplacing their phones.

آنها اغلب در مورد گم کردن تلفن‌های خود شکایت می‌کنند.

misplacing a wallet can be a stressful experience.

گم کردن کیف پول می‌تواند یک تجربه استرس‌زا باشد.

she keeps misplacing her work schedule.

او مرتباً برنامه کار خود را گم می‌کند.

misplacing a book can ruin your reading plan.

گم کردن یک کتاب می‌تواند برنامه مطالعه شما را خراب کند.

he has a habit of misplacing his tools.

او عادت دارد ابزارهای خود را گم کند.

misplacing your passport can cause travel delays.

گم کردن گذرنامه شما می‌تواند باعث تاخیر در سفر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید