misshapen

[ایالات متحده]/ˌmɪsˈʃeɪpən/
[بریتانیا]/ˌmɪsˈʃeɪpən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تغییر شکل داده، به طور غیرعادی شکل گرفته

جملات نمونه

This misshapen ogrelike brute has taut flesh with a claylike texture.

این موجود وحشی شکل و بدفرم با پوستی سفت و بافت خاک مانند دارد.

Indeed, there may be a fetishistic interest in misshapen or even missing body parts –a hump, a goiter, or an amputation.

در واقع، ممکن است علاقه شهوانی به قسمت های بدن بد شکل یا حتی از دست رفته وجود داشته باشد - یک غُرّه، یک غده یا قطع عضو.

The misshapen vase wobbled on the uneven table.

گلدان بدشکل روی میز ناهموار می‌لرزید.

His misshapen hand made it difficult for him to hold a pen.

دست بدفرمگی او باعث می‌شد که نتواند قلم‌مو را محکم نگه دارد.

The misshapen cake collapsed in the oven.

کیک بدشکل در فر فرو ریخت.

She tried to reshape the misshapen clay into a perfect sphere.

او سعی کرد خمیر بدشکل را به یک کره کامل تبدیل کند.

The misshapen tree trunk twisted in strange angles.

تنه درخت بدشکل در زوایای عجیب و غریب پیچ خورده بود.

The misshapen rock stood out among the smooth stones.

صخره بدشکل در میان سنگ‌های صاف جلوه می‌کرد.

The misshapen shadow cast by the streetlight looked eerie.

سایه‌ی بدشکل ناشی از چراغ خیابان عجیب به نظر می‌رسید.

Despite its misshapen appearance, the fruit was still edible.

با وجود ظاهر بدشکلش، میوه هنوز قابل خوردن بود.

The misshapen key wouldn't fit into the lock.

کلید بدشکل در قفل جا نمی‌شد.

The misshapen figure in the painting added a sense of surrealism.

تصویر بدشکل در نقاشی حس سوررئالیسم را اضافه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید