monumental

[ایالات متحده]/ˌmɒnjuˈmentl/
[بریتانیا]/ˌmɑːnjuˈmentl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به، یا خدمت به عنوان یک بنای یادبود؛ عظیم؛ فوق‌العاده

عبارات و ترکیب‌ها

monumental task

وظیفه بزرگ

monumental achievement

دستاوردهای بزرگ

monumental architecture

معماری باشکوه

monumental sculpture

مجسمه سازی باشکوه

جملات نمونه

monumental cowardice; monumental talent.

ترسندگی بزرگ؛ استعداد بزرگ.

it's been a monumental effort.

تلاش فوق‌العاده بزرگی بوده است.

It was a case of monumental bad-manners.

یک مورد از بی‌ادبی فوق‌العاده بزرگ بود.

a painting on a monumental scale

یک نقاشی در مقیاس فوق‌العاده بزرگ

additional details are found in monumental inscriptions.

جزئیات بیشتر در کتیبه های بناهای تاریخی یافت می شود.

Einstein's monumental contributions to physics.

سهم های بزرگ آینشتین در فیزیک.

the ballet came across as one of MacMillan's most monumental works.

باله به عنوان یکی از آثار بزرگترین آثار مکمیلان به نظر می رسید.

The impassivity of these monumental structures contrasts sharply with the swarming human life that surges in the streets below.

بی‌اعثاری این سازه‌های عظیم با زندگی پرجنب‌وجش انسانی که در خیابان‌های پایین جریان دارد، تضاد شدیدی دارد.

"The artist spent years on his monumental painting, which covered all the walls of the exhibition hall."

هنرمند سال‌ها روی نقاشی بزرگ خود وقت گذاشت که تمام دیوارهاى سالن نمایشگاه را پوشاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید